تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٠٠ - شرح آيات
نفسهايمان نايل آييم كه منحرف نشوند.
امّا كافران از اين حقيقت به دورند، آنها به پروردگار خود بدگمانند،/ ٢٠٧ مثلا مىپندارند كه خداوند تنها ظاهر گفتارها و كردارهايشان را مىداند و گمان مىكنند مىتوانند كارهاى بد و گفتههاى ناشايست خود را در برابر پروردگار خويش توجيه كنند، بدين سان كه يكى از آنها بگويد: من مجبور بودم، يا در انجام اين كار بد ناگزير بودم، يا آن را ناآگاهانه و بىاراده خود كردم.
گناهكاران بيش از ارتكاب كارهاى بدشان نزد خود چنين بهانه مىآورند و توجيه مىكنند.
و بهانههايى مىتراشند كه مىپندارند آن بهانهها ايشان را از بازخواست و مجازات مىرهاند، و اگر مىدانستند كه آن سنجنده بينا آگاه است و نگاهى زيرچشمى از او پنهان نيست، بيگمان خود را بازمىداشتند.
تا وقتى كه انسان بداند توجيه عملش در پيش مردم درست و به حق نيست زيرا خدا از حقيقت آن آگاهى دارد، اميد صلاح او مىرود، زيرا در دل او هنوز فاصلهاى (كه تميز) حق از باطل است وجود دارد، امّا اگر بدانجا برسد كه سطح حق و باطل در دل او به هم بياميزد، و بپندارد همان بهانه و توجيهى كه براى مردم مىتراشد پروردگارش را نيز مىفريبد، دستخوش هوى شده، و ديگر اميدى به نجات او نمىرود.
نظير اين دسته بسيارند، آنها را روز قيامت نزد پروردگارشان مىآورند، و براى حساب برپا مىدارند، آن گاه شروع به طرح بهانههاى خود مىكنند كه در دنيا بدانها متشبّث مىشدند، يكى گويد: من به اكراه و ناخواست وادار شدم، و ديگرى گويد: من مستضعف و زبون نگهداشته شده بودم، و سوّمى گويد: قصد و ارادهاى جز خير نداشتم، و همچنين ... و پارهاى از مردم تمام كارهاى بد خود را منكر مىشوند و بر اين انكار خود سوگند مىخورند، پروردگار مىگويد: «وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ. ثُمَّ لَمْ