دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٣ - ٢ محتواى خطبه
را (از آغازين روزهاى بعثت تا كنون) ناديده مىگرفتند و بر مقتضاى هواهاى نفسانى خود پاى مىفشردند.
پيامبر ٦ احساس مىكند كه هنوز كار، پايان نگرفته است و تأكيدها و تتميمها و تكميلهاى ديگر، لازم است. على ٧ را فرا مىخوانَد و عمامه «سحاب»[١] خود را بر سر وى مىنهد. بدان روزگاران، آن كس كه حاكميت مىيافت، «تاج» بر سر مىنهاد و اين، شيوه پادشاهان و اميران بود. اكنون پيامبر خدا كه جايگاه حاكميت را براى على ٧ رقم زده است، چنان مىكند و بر سر على ٧ عمامه مىنهد كه عمامه «تاجِ» عرب است.[٢]
آوردهاند كه عرب، چون كسى را «سيادت» مىداد و به «امارت» مىنشانْد، بر سرِ او «عمامه» مىنهاد كه اين، نشانه تثبيت جايگاه حاكميت و ولايت بود.[٣]
على ٧ خود از اين افتخار، چنين ياد كرده است:
عَمَّمَني رَسولُ اللّهِ ٦ يَومَ غَديرِ خُمٍّ بِعِمامَةٍ.
پيامبر خدا مرا در روز غدير خم، با عمامهاى، مُعمَّم كرد.
و محدّثان و مورّخان، چنين گزارش كردهاند كه:
پيامبر ٦ در روز غدير خم، على بن ابى طالب ٧ را فرا خواند و او را مُعمَّم كرد و انتهاى عمامه را از پشت سرش آويخت.[٤]
نيز:
پيامبر خدا، عمامه سحابش را بر سر على بن ابى طالب ٧ بست.[٥]
[١] سحاب، به معناى« ابْر»، نام يكى از دستارهاى پيامبر خدا بود.
[٢] مسند الشهاب: ج ١ ص ٧٥ ح ٤٧، النهاية فى غريب الحديث: ماده« توج».
[٣] تاج العروس: ماده« عمم».
[٤] فرائد السمطين: ج ١ ص ٧٦ ح ٤٢.
[٥] نظم درر السمطين: ص ١١٢.