دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١١ - فصل يكم يارى پيامبر در تبليغ
معمولى] يكى از آنها را هم سير و سيراب نمىكرد، پديدار كند.
سپس فرمان داد غذا را جلوى ايشان بنهند و همه آنان از آن غذاى اندك خوردند تا سير و پُر شدند؛ امّا گويى دست نخورده بود. پس با اين كرامت، بر آنان چيره شد و با برهان الهى در آن، نشانه نبوّت و علامت صدقش را برايشان آشكار ساخت.
پس از سير شدن از خوراك و سيراب گشتن از نوشيدنىها به آنان فرمود: «اى بنى عبد المطّلب! خداوند، مرا بهسوى همه خلق برانگيخته است و بويژه به سوى شما، و همان خداى عز و جل فرموده است: «و خويشان نزديكت را بيم ده» و من شما را به دو كلمه سَبُك بر زبان و سنگين در ميزان، فرا مىخوانم كه بدان بر عرب و عجم، چيره مىشويد وامّتها مطيع شما مىگردند وبه بهشت، داخل مىشويد واز آتش، رهايى مىيابيد: گواهى به اينكه خدايى جز اللّه نيست، وديگر اينكه من، پيامبر خدا هستم. پس هر كه مرا در اين امر (رسالت)، اجابت كند و بر آن و قيام به آن يارىام دهد، برادر و وصى و وزير و وارث و جانشينم پس از من مىشود»؛ امّا هيچ يك از آنان اجابت نكرد.
[امير مؤمنان مىگويد:] من از ميان آنان برخاستم ... و گفتم: من اى پيامبر خدا تو را بر اين امر، يارى مىدهم!
فرمود: «بنشين!».
سپس سخنش را براى آنان دوباره گفت؛ امّا ساكت ماندند و من برخاستم وآنچه بار اوّل گفته بودم، گفتم.
فرمود: «بنشين!».
سپس گفته خود را به آنان براى بار سوم تكرار كرد؛ امّا هيچ يك از آنان، حتّى حرفى بر زبان نياورد. من گفتم: من اى پيامبر خدا تو را بر اين امر، يارى مىدهم.
فرمود: «بنشين كه تو برادر و وصى و وزير و وارث و جانشينم پس از من هستى!».
پس همگى برخاستند، در حالى كه به ابو طالب مىگفتند: اى ابو طالب! امروز بر تو مبارك باد، اگر در دين برادرزادهات وارد شوى، كه پسرت را بر تو فرمان روا كرد!