دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٣ - ٤/ ٣ محمد بن حنفيه
١٠٠. تاريخ دمشق به نقل از زهرى: مردى به محمّد بن حنفيّه گفت: چرا پدرت تو را در ميدان جنگ، پيش مىاندازد و به جاهايى مىفرستد كه حسن و حسين ٨ را نمىفرستد؟
پاسخ داد: چون آن دو، گونههاى اويند و من دستش. با دستش، گونههاى خود را حفظ مىكند.
١٠١. نثر الدرّ: منافقان به محمّد بن حنفيّه گفتند: چرا امير مؤمنان، تو را در جنگ، جلو مىاندازد و حسن و حسين را نه؟
گفت: چون آن دو، چشمان اويند و من دست راست او. پس او با دستش از چشمانش دفاع مىكند.
١٠٢. ربيع الأبرار: على ٧ زرهى را دراز دانست و گفت: بايد اين چند حلقه از آن كم شود. پس محمّد بن حنفيّه با يك دستش پايين زره و با دست ديگرش قسمت اضافى زره را گرفت و كشيد و از همان جايى كه پدرش مشخّص كرده بود، حلقهها را قطع كرد.
١٠٣. شرح نهج البلاغة: چون محمّد [بن حنفيّه] در جنگ جمل از حمله بازماند، على ٧، خود، پرچم را به دست گرفت و پس از آن كه اركان لشكر جمل را در هم ريخت، پرچم را به محمّد بازگردانْد و فرمود: «با كار آخرت، كار اوّلت را جبران كن و اين انصار، با تو هستند» و خزيمة بن ثابت ذو شهادتين را با گروهى از انصار كه بسيارى از آنها از اهل بدر بودند، در اختيار او نهاد. پس حملههاى فراوانى كرد و لشكر جمل را از جايشان بيرون كرد و امتحان خوبى داد.
خزيمه به على ٧ گفت: بدان كه اگر امروزْ كسى جز محمّد بود، رسوا مىشد و