دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨ - درآمد
براى تن زدن از برنمودن والايىهاى اوست كه بىگمان، «مادح خورشيد، مدّاحِ خود است»؛ بلكه از سرِ ناتوانى و فروماندگى در چگونه سپردن آن همه والايىها به واژههاست. به راستى كم نيستند كسانى كه اين كلام والاىِ متنبّى از اعماق جانشان بر مىآيد كه:
|
وتَرَكتُ مَدحى لِلوَصِىِّ تَعَمُّدا |
إذ كانَ نورا مُستَطيلًا شاملًا |
|
|
وإذَا استَطالَ الشَّىءُ قامَ بِنَفْسِهِ |
وصِفاتُ ضَوءِ الشَّمسِ تَذهَبُ باطِلًا. |
|
و از سر عمد، مدح وصى را وا نهادم
چون فضيلتى بركشيده و گسترده بود.
و چون چيزى بالا كشد، بر پاى خود مىايستد
و توصيف نور خورشيد، بيهوده است.
آن كه درباره على ٧ و والايىهاى او آهنگ سخن دارد، درمىماند كه چه بگويد. به راستى سخن استوار و شايسته و درخور، درباره اين «پديده شگفت هستى»، براى هر كسى و با هر امكان و استعداد و زمينهاى، فروماندگى و گرفتارىِ شگفتى است. بىگمان، ابو اسحاق نظّام، از پسِ تأملها و درنگريستنهاى بسيار، درباره مولا و ابعاد شخصيتى او گفته است:
عَلِىُّ بنُ أبى طالِبٍ ٧ مِحنَةٌ عَلَى المُتَكَلِّمِ: إن وَفّاهُ حَقَّهُ غَلا، و إن بَخَسَهُ حَقَّهُ أساءَ ....[١]
على ٧، آزمون سخنور است: اگر حقّش را ادا كند، گويى كه غلو كرده، و اگر كم گذارَد، بد كرده است.
على ٧، رزمآورترينِ نستوهِ آوردگاههاى رزم، نرمخوىترين چهره صحنه زندگى، دلدادهترين پرستنده دل شب، مهربانترين انسان در برابر مردمان در گستره
[١] الأمالى، طوسى: ص ٥٨٨ ح ١٢١٨، بحار الأنوار: ج ٤٠ ص ١٢٥ ح ١٥.