دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٢٥ - ١/ ٦ ٧ وصايت امام على در ادبيات صدر اسلام
اى عايشه! زبان از عيبجويى على كوتاه دار
چيزهايى كه در او نيست و تنها تو آنها را بر ساختهاى؛
آن كه در ميان خاندان پيامبر، وصىّ اوست
و تو بر اين ماجرا شاهدى.
و برخى از آنچه دربارهاش مىدانى، تو را بس باشد
و تو را بس بود حتّى اگر تنها يكى از آنها را مىدانستى.
چون گفته شود: چه عيبى از او مىگيرى؟ تهمت مىزنى كه
پسر عفّان را وا گذارْد و آن، امر مُدهشى نيست.
و نه آسمان خدا براى آن، خون فشاند
و نه زمين فراخ به لرزه افتاد.
ابن بديل بن ورقاء خُزاعى، در جنگ جمل، چنين سرود:
اى قوم! بشتابيد به سوى اين واقعه عظيم
[يعنى] جنگ در ركاب وصى كه بر آن غمى نيست؛
آن كسى كه وقتى مردمان هنوز در فكر كارزارند
او كار را با تقوا به پايان رسانده است.
عمرو بن احَيحه در جنگ جمل، درباره خطبهاى كه امام حسن ٧ در پى خطبه عبد اللّه بن زبير [كه در جبهه دشمن بود] ايراد كرد، چنين سرود:
اى حَسنِ نيك، اى به مانند پدر!
در ميان ما برخاستى، همچو بهترين سخنور.
و خطبهاى ايراد كردى كه خدا با آن
عيبجويانِ پدرت را رسوا ساخت.
پرده برگرفتى و كار را آشكار ساختى
و دلهاى تباه را به سامان رساندى.
چون ابن زبير نيستى كه به لكنت افتى
و چون فرومايگان متزلزل، زمام سخن را رها نمايى.
و خدا نخواست كه ابن زبير، همانند
پسر وصى و پسر نجيب، سخن براند.
نيكىها ارزانىات باد! بىگمان، كسى كه از تبار پيامبر
و نسل وصى باشد، پاك و پيراسته است.