دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٩٧ - ١/ ٦ ٢ وصايت على از سوى خداست
پروردگارم خواستم كه ميان من و تو، پيوند دوستى ايجاد كند و كرد. از پروردگارم خواستم كه مرا با تو برادر كند و كرد. نيز از پروردگارم خواستم كه تو را وصىّ من قرار دهد، كه قرار داد».
پس دو مرد قريشى گفتند: به خدا سوگند، براى ما يك مَن خرما در مشكى كهنه، از آنچه محمّد از پروردگارش خواست، خوشايندتر است. آخر چرا از پروردگارش فرشتهاى نخواست كه در برابر دشمنش يارىاش دهد، يا گنجىنخواست كه بداناز تنگدستى برهد؟! به خدا سوگند، او را بهحق و باطلىنخوانده، مگر آنكه اجابتش كرده است.
پس خداوند پاك و متعال، نازل كرد: «مبادا تو، بخشى از آنچه را به تو وحى مىشود، وا نهى و سينه بدان تنگ دارى!» تا پايان آيه[١].
٣٦٤. المناقب، ابن مغازلى به نقل از عبد اللّه بن مسعود: پيامبر خدا فرمود: «من [ثمره] دعاى پدرم ابراهيم هستم».
گفتيم: اى پيامبر خدا! چگونه [ثمره] دعاى پدرت ابراهيم شدى؟
فرمود: «خداوند عز و جل به ابراهيم وحى كرد: «من تو را پيشواى مردم قرار مىدهم». كه ابراهيم به وجد آمد و گفت: پروردگارا! و از دودمانم [نيز] پيشوايانى مانند من قرار مىدهى؟
خداوند به او وحى كرد:" اى ابراهيم! من پيمانى را كه به آن وفا نكنم، با تو نمىبندم".
گفت: پروردگارا! آن پيمانى كه با من نمىبندى، چيست؟
[پروردگار، پاسخ] گفت: عهد (امامت) را به ستمگران از دودمانت نمىدهم.
ابراهيم ٧ در اين هنگام گفت: «مرا و فرزندانم را از پرستش بتها دور دار. پروردگارا! آنها بسيارى از مردم را گمراه كردهاند».
پيامبر ٦ [در ادامه] فرمود: «پس دعا [ى پدرم ابراهيم]، به من و على منتهى شد.
[١] هود، آيه ١٢. بقيّه آيه چنين است:« كه مىگويند: چرا گنجى بر او فرستاده نشد، يا فرشتهاى با او نيامد؟ تو فقط هشدار دهندهاى و خدا بر هر چيزى وكيل است».