دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٤ - ١ نوشتن وصيت
را فراموش كرد. نمىدانم آن را وا نهاد و يا از يادش رفت.[١]
سعيد، فراموش كرده است، يا از بازگفتن آن در روزگار حَجّاج بن يوسف و در زير برق شمشير او، خوددارى نموده است و يا اين كه حافظه تاريخ، آن را از ياد برده و به لحاظ مصلحت حاكميت، «حقيقت» را به مسلخ «مصلحت» كشانده است؟
علّامه سيّد عبد الحسين شرف الدين، نوشته است:
سومين نكته، چيزى جز همان كه پيامبر ٦ مىخواست براى حفظ امّت از گمراهى بنويسد، نيست؛ امّا سياست، محدّثان را به فراموشى آن كشانيد، همانگونه كه مفتى حنفيان شهر صور، حاج داوود الدَّدا، به آن، تنبّه داده است.[٢]
و بدين سان، روشن مىشود كه چون پيامبر خدا را از نگاشتن بازداشتند، آن را شفاها در ضمن وصاياى ديگر برشمرد؛ امّا ....
٤. عمر بن خطّاب نيز بر اين حقيقت، تصريح كرده و بدان اعتراف كرده و جلوگيرى از «كتابت وصيّت» را مصلحتانديشى براى امّت، تلقّى نموده است:
پيامبر ٦ در بيمارىاش خواست كه به نام او تصريح كند؛ امّا من از بيم بر اسلام و به خاطر نگاهداشت آن، مانع شدم. سوگند به پروردگار اين خانه، اگر او را حاكم مىكرد، قريش بر آن، گِرد نمىآمدند و عرب از همهسو بر او مىشوريدند. پس، پيامبر خدا دانست كه من، ضميرش را مىدانم و دست نگهداشت.[٣]
[١] مسند ابن حنبل: ج ١ ص ٤٧٧ ح ١٩٣٥.
[٢] المراجعات: ص ٤٥٥.
[٣] شرح نهج البلاغة: ج ١٢ ص ٢١؛ كشف اليقين: ص ٤٦٣ ح ٥٦٢، كشف الغمّة: ج ٢ ص ٤٦.