دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٨ - ٩ گواهطلبى امام
نادانى و فراموشىِ واقعه زدند، و چون اقدام عملى عليه آنان را به دلايل و عللى كه در جاى خود آمده است روا نمىدانست، از درگيرى و رويارويى تشنّجآفرين تن زد؛ امّا واگويى حق و عرضه حقيقتِ ماوقع را در موقعيّتهاى مناسب، هرگز از دست نمىهشت.
اگر كسى از واقعِ امر سؤال مىكرد، امام ٧ حق را به صراحت مىنمود و اگر در مقامى در ميان مردم، موقعيّتى مناسب مىيافت، موضوع را طرح مىكرد و از كسانى كه شاهد جريان بودند، مىخواست كه آنچه را ديدهاند، وا گويند و گاه نيز كسانى را كه در جوّ «تهديد» و «تطميع»، از بازگويى حقْ تن مىزدند، سوگند مىداد كه حق را آشكار نمايند و از اينكه حقيقت به فراموشى سپرده شود، جلوگيرى كنند.
اين گونه گواهطلبىها كه در قلم و بيان محدّثان و مورّخان به «مُناشده» شهره گشته است، بسيار است، چه به روزگار انزوا و چه به روزگار خلافت، تا نسل جديد نيز حق را بداند و حقايق را بفهمد. از جمله آوردهاند كه چون على ٧ به كوفه وارد شد، در ميان مردمان به پا خاست و فرمود:
شما را سوگند مىدهم هر آن كس كه حديث «هر كه من مولاى اويم، اين [على] مولاى اوست» را در روز غدير شنيده است، به پا خيزد و گواهى دهد.
پس عدّهاى از صحابه برمىخيزند ....[١]
على ٧ جاى در جاى بر اين حقيقت، پاى مىفشارَد و از آنان كه در غدير بودهاند، همى مىخواهد كه حقيقت را بگويند و از اينكه «حقْ» مكتوم بمانَد، جلوگيرى كنند.
براى على ٧ اين وا گويى و اعتراف و گواهى دادنِ شاهدان، بدان سان مهم است كه چون كسانى از گواهى دادنْ تن مىزنند كسانى كه هرگز انتظار نمىرفت چنان
[١] ر. ك: ج ٢ ص ٣٢٩( سوگند دادنهاى على).