دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٦ - ٦ شعر شاعران
پس از وى نيز شاعران و چكامهسرايان، چنين كردهاند و در اشعار خود، امامت و ولايت على ٧ را بر اساس اين حادثه گستردهاند. علّامه عالىقدر، عبد الحسين امينى، كتاب عظيم الغدير را، از جمله بر پايه اين اشعار و تحليل محتواى آنها برنهاده است.[١]
٧. انكار ولايت و نزول عذاب
چون نام على ٧ فراز مىآيد و ولايت او رقم مىخورَد، سينههاى آكنده از حسد، حقد و كينه تاب نمىآورند و سخنها مىگويند و ياوهها مىپراكنند. وقيحانهتر از همه، رويارويى كسى است كه در پيش ديد پيامبر خدا، به نصب على ٧ بر جايگاه امامت، با ديده ترديد نگريسته، بر عمل پيامبر ٦ طعن مىزند و چگونگى اين «نصب» را از پيامبر خدا بازخواست مىنمايد كه:
آيا اين [نصب]، از سوىِ خداست و يا خود بدان همّت گماشتى؟
پيامبر ٦ سه بار با سوگند، تأكيد مىكند كه بر اساس وحى الهى چنين مىكنم؛ امّا او تيرهجانى پيشه مىكند و از خداوند، عذاب مىطلبد. خداوند، سنگى فرو مىفرستد و او، بدان كشته مىشود. پس آيات: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ؛[٢] خواهندهاى عذابى واقع شدنى راى خواست ...» نازل مىگردد.
روشن است كه او از جمله: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست»، امامت و پيشوايى را مىفهميد؛ چرا كه در اعتراضش به پيامبر خدا، از جمله گفت: سپس راضى نشدى، تا اينكه اين جوان را بلند كردى و گفتى:
[١] ر. ك: ابيات حسّان بن ثابت. نيز: ج ٢ ص ٣٠٥( اشعار حسّان بن ثابت).
[٢] معارج، آيه ١.