دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٧ - (١٢) حديث دوازده جانشين
قريشاند».
تعبيرهاى گونهگون اين معنا، چنين است:
سپس مردم، همهمه كردند و سخن گفتند و من، كلام پيامبر ٦ را از «همگى» نفهميدم.[١]
سخنى گفت كه مردم نگذاشتند بشنوم.[٢]
سپس سخنى گفت كه مردم نگذاشتند بشنوم. پس به پدرم (يا پسرم) گفتم: سخنى كه مردم نگذاشتند بشنوم، چه بود؟ گفت [اين بود]: «همگى از قريشاند».[٣]
مردم، داد و فرياد كردند و من نشنيدم كه چه گفت.[٤]
درنگريستن و تأمّل در آنچه آورديم، پژوهنده را به نكاتى رهنمون خواهد شد كه خالى از فايده نيستند:
١. نشان مىدهد كه ماجراى خلافت و سرنوشت آينده امّت، بسى حسّاسيتبرانگيز بوده است. هم پيامبر ٦، چون به جان كلام مىرسد، آهنگ آن را فرو مىآورد، هم مردم، چون مىشنوند، واكنش نشان مىدهند و جنجال مىكنند و به پذيرش آن، تن نمىدهند.
٢. اينكه برخى روايات، «فرو كاستن كلام» و برخى، «جنجال و غوغا» را آوردهاند، بعيد نمىنمايد كه هر كدام از اين تعبيرها، با موردى از نقل، مرتبط باشد. جابر، تصريح مىكند كه در مسجد، چون پيامبر ٦ صدايش را پايين آورد، نفهميدم
[١] مسند ابن حنبل: ج ٧ ص ٤٢٩ ح ٢٠٩٩١، المعجم الكبير: ج ٢ ص ١٩٦ ح ١٧٩٥.
[٢] صحيح مسلم: ج ٣ ص ١٤٥٣ ح ٩، مسند ابن حنبل: ج ٧ ص ٤٢٨ ح ٢٠٩٨٠.
[٣] مسند ابنحنبل: ج ٧ ص ٤٣٥ ح ٢١٠٢٠؛ الخصال: ص ٤٧٢ ح ٢٣.
[٤] الخصال: ص ٤٧٣ ح ٢٩.