دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٠ - فرض دوم وا گذاردن آينده جامعه به تدبير امت
ظاهرا نوعى خامى و سهلانگارى در مبانى عقيدتى شمرده مىشود.
پژوهشگر معاصر، آقاى مروان خليفات، از جمله كسانى است كه اين سؤال، به طور جدّى برايش مطرح شده و وى را به تأمّل وا داشته است. او براى يافتن پاسخ، به متون حديثى و تاريخى بازگشته، كه سير و سلوك او در منابع، نتيجهاى بسيار خواندنى به دست داده است. او در فصل سوم از باب دوم كتابش به بيان نتيجهگيرىِ مطالعه خود پرداخته است كه گزيده آن، چنين است:
صحابه بسيار اندك سؤال مىكردند و آنچه را مىشنيدند، كمتر روايت مىنمودند.
آنان به منع تدوين و نشر حديث، همّت گماشتند و افزون بر آن، حقايق بسيار اندكى از پيامبر خدا دريافتند. آنان، خود تصريح كردهاند كه دلْ مشغولىهاى بسيار و گشت و گذارهاى فراوان در بازار، آنان را از فراگيرى سنّت و حقايق آن، باز داشته است.[١]
صحابه در نقلها بسيار اشتباه مىكردند. گاه فقط بخشى از حديث را نقل مىكردند و گاه، سخن ديگران را به پيامبر خدا نسبت مىدادند. گاه نيز آنچه را فرا گرفته بودند، فراموش مىكردند (كه خود بدين نكته تصريح كردهاند) و گاه، به خطا پاسخ مىگفتند و با تذكّر ديگران، حق را باز مىيافتند. برخى از صحابه، به تصريح آيات قرآنى، به نفاق گراييدند و برخى سر از ارتداد در آوردند. نيز بر اساس متون (نصوص) منقول در صحيحين، به گفته پيامبر خدا، برخى از آنان، هيمه آتشاند و ....
آيا با اين همه، مىتوان پنداشت كه پيامبر خدا مرجعيّت فكرى و زعامت سياسى
[١] صحيح البخارى: ج ٦ ص ٢٦٧٦ ح ٦٩٢٠.