دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٧ - ١٢/ ٤ مأموريت براى اعلان برائت از مشركان
برهنهاى به دور كعبه نچرخد؛ جز انسان مسلمان به بهشت وارد نمىشود؛ هر كسى با پيامبر خدا پيمانى دارد، فقط تا پايان مدّتش مهلت دارد؛ و خداوند و پيامبرش از مشركان بيزارند.
پس از سه روز از حركت ابو بكر، پيامبر ٦ به على ٧ فرمود: «به او برس و ابو بكر را به سوى من بازگردان و خود، آيهها را ابلاغ كن».
على ٧ چنين كرد. چون ابو بكر به نزد پيامبر ٦ آمد، گريست و گفت: اى پيامبر خدا! آيا درباره من چيزى رخ داده است؟
فرمود: «جز نيكى درباره تو رخ نداده است؛ ولى فرمان يافتم كه آن را كسى جز خودم يا مردى از خاندانم ابلاغ نكند».الصحيحين به نقل از جميع بن عمير ليثى: نزد عبد اللّه بن عمر آمدم و درباره على ٧ از او پرسيدم. مرا نكوهش كرد و گفت: آيا برايت از على ٧ نگويم؟ اين خانه پيامبر خدا در مسست و انه على ٧ است. پيامبر خدا، ابو بكر و عمر را با [آيههاى] برائت به سوى مردم مكّه فرستاد. روانه كه شدند، سوارى را ديدند. گفتند: اين كيست؟
فرمود: «من على هستم. اى ابو بكر! نوشتهاى را كه با توست، بده».
گفت: براى چه؟!
فرمود: «به خدا سوگند، چيزى جز خير و نيكى نمىدانم».
على ٧ نوشته را گرفت و بُرد و ابو بكر و عمر به مدينه بازگشتند و گفتند: اى پيامبر خدا! چه چيزى درباره ما [رخ داده] است؟ فرمود: «چيزى جز خير نيست؛ ولى به من گفته شد: چنين باشد كه [آن را كسى] از جانب تو، جز خودت يا مردى از [خاندان] خودت ابلاغ نكند».
٢٥٠. الإرشاد: در ماجراى برائت آمده است كه پيامبر ٦، آن (آيههاى برائت) را به ابو بكر داد تا با آن، پيمان با مشركان را به كنار افكند. هنوز دور نشده بود كه جبرئيل ٧ بر پيامبر ٦ نازل شد و گفت: خداوند بر تو درود مىفرستد و مىگويد: «از جانب تو، جز خودت يا مردى از [خاندان] تو [پيام را] نمىرسانَد».
پيامبر خدا، على ٧ را خواست و به او فرمود: «بر عَضباء، شتر من، سوار شو و به ابو بكر برس و [آيههاى] برائت را از دست او بگير و آنها را به مكّه برسان و پيمان مشركان را به پيش خودشان بينداز و ابو بكر را مخيّر كن كه يا در ركاب تو بيايد يا به سوى من بازگردد».
امير مؤمنان بر «عَضباء»، شتر پيامبر خدا، سوار شد و رفت تا به ابو بكر رسيد.