دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٥ - فصل يازدهم جانشينى پيامبر در جنگ تبوك
با اين شايعه دروغين به او بهتان زدند، مانند قريش كه بر پيامبر ٦ با اوصاف جنون و شاعرى و سحر و كهانت، بهتان مىزدند، با آن كه مىدانستند كه او اين گونه نيست و بر خلاف آن است. منافقان مدينه نيز مىدانستند كه امير مؤمنان، نه آن است كه آنان شايع كردهاند و او از نزديكترين افراد به پيامبر ٦ و محبوبترين، پُربهرهترين و برترين مردم نزد اوست.
چون شايعه منافقان به امير مؤمنان رسيد، به قصد تكذيب و آشكار كردن رسوايى ايشان، به پيامبر ٦ ملحق شد و گفت: اى پيامبر خدا! منافقان مىپندارند كه تو مرا از روى سرسنگينى و نامهربانى بر جاى نهادهاى!
پيامبر خدا به او فرمود: «اى برادر من! به جاى خود بازگرد كه مدينه جز با من يا تو سامان نمىيابد. تو جانشين من در خاندان و هجرتگاه و قوم من هستى. آيا خشنود نمىشوى كه براى من همچون هارون براى موسى باشى، جز آن كه پيامبرى پس از من نيست؟».