دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٩ - ٤/ ٢ جنگ احد
خدا چه مدافعى از حزب خود دارد!
مقصودم پور فاطمه است؛ همو كه خويشانى كريم دارد.
دست مريزاد با آن ضربه برق آسايت
كه طُلَيحه را به رو به زمين افكند!
و چون شير شرزه بر آنان سخت گرفتى و تار و مارشان كردى
در دامنه كوه، آن گاه كه سرازير شدند.
و شمشيرت را از خون سيراب كردى و نگذاشتى
تا سيراب نشده، تشنه باز گردد.
١٥٧. السيرة النبوية، ابن هشام به نقل از مسلمة بن علقمه مازنى: در جنگ احد، چون درگيرى شديد شد، پيامبر خدا، زير پرچم انصار نشست و به على بن ابى طالب رضوان اللّه عليه پيغام داد كه: «پرچم را پيش ببر!».
پس على ٧ پيش رفت و گفت: «من ابو الفُصَم [/ ابو القُصَم][١] هستم».
پس ابو سعد بن ابى طلحه كه پرچمدار مشركان بود، ندايش داد كه: اى ابو القُصَم! آيا اهل نبرد تن به تن هستى؟
گفت: «آرى».
پس در ميان دو لشكر به مبارزه در آمدند و دو ضربه ردّ و بدل كردند. على ٧ ضربهاى بر او زد و به خاكش افكند. سپس از او روگرداند و كارش را تمام نكرد. يارانش به او گفتند: پس چرا كارش را نساختى؟
فرمود: «عورتش را در برابر من هويدا كرد و خويشاوندى، موجب شد كه از او رو بگردانم ودانستم كه خداى عز و جل او را كشتهاست».
١٥٨. المناقب، ابن شهر آشوب به نقل از زيد بن على از پدرانش :: دست على ٧ در جنگ احد، شكست، در حالى كه در دستش پرچم پيامبر خدا بود. پس پرچم از دستش افتاد و
[١] فُصَم به معناى بُريدن و ويران كردن و قُصَم، به معناى شكستن است.