دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣١ - فصل سوم ايثار شگفت در شب هجرت
١١٧. الأمالى، طوسى به نقل از انس: چون پيامبر خدا با ابو بكر به سوى غار رفتند، پيامبر ٦ به على ٧ فرمان داد تا در بسترش بخوابد و روانداز پيامبر خدا را به روى خود بكشد.
پس على ٧ با آمادگى براى كشته شدن، خوابيد. مردانى از خاندانهاى مختلف قريش، به قصد كشتن پيامبر خدا آمدند و چون خواستند شمشيرهايشان را به روى او بكشند، شك نداشتند كه وى محمّد ٦ است؛ امّا گفتند كه بيدارش كنيد تا درد كشتن را بچشد و ببيند چگونه شمشيرها او را در بر مىگيرند.
پس چون بيدارش كردند و ديدند كه على ٧ است، رهايش كردند و به دنبال پيامبر خدا پراكنده شدند. پس خداوند عز و جل نازل كرد: «و از مردم، كسى است كه جان خود را در طلب رضايت خدا به معرض فروش مىنهد، و خداوند، به بندگانش مهربان است».[١]
١١٨. تاريخ اليعقوبى: قريش بر قتل پيامبر خدا اجتماع كردند و گفتند: ابو طالب، مُرده است و اكنون، ديگر كسى نيست كه او را يارى كند. پس همگى اتّفاق كردند كه از هر قبيله جوانى قوى بياورند و همه با هم پيامبر ٦ را يكباره با شمشيرهايشان بزنند تا بنىهاشم، قدرت جنگ با همه قريش را نداشته باشد.
پس چون به پيامبر خدا خبر رسيد كه آنان اتّفاق كردهاند كه در شب موعود به سراغ او بيايند، در تاريكى شب با ابو بكر بيرون آمد. همان شب، خداوند به جبرئيل و ميكائيل ٨ وحى كرد: «من مرگ يكى از شما را مقدّر كردهام. پس كدام يك از شما فداكارى مىكند [و خود را فداى ديگرى مىكند]؟».
پس هر دو، زنده ماندن را برگزيدند و خداوند، به هر دو وحى كرد: «چرا شما مانند على بن ابى طالب نبوديد كه ميان او و محمّد، برادرى ايجاد كردم و عمر يكى را بيشتر از ديگرى قرار دادم. پس على مرگ را برگزيد و بقاى محمّد را بر خود ترجيح داد و در بسترش ماند؟! فرود آييد و او را از دشمنش حفظ كنيد».
پس جبرئيل و ميكائيل ٨ فرود آمدند و يكى نزديك سر على ٧ و ديگرى پايين پايش نشست و او را از دشمنش حراست مىكردند و سنگها را از او باز مىگرداندند و جبرئيل ٧ مىگفت: «بَه بَه، اى پسر ابو طالب! چه كس مانند توست
[١] ر. ك: ج ٧، ص ٥٥٥( سودا كننده جان براى خشنودى خدا).