دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٧ - فصل يكم يارى پيامبر در تبليغ
را به آن فرا بخوانم. پس كدامتان مرا بر اين امر، يارى مىدهد تا برادر و وصى و جانشين من در ميان شما باشد؟».
همه خاموش ماندند و من گفتم:... من اى پيامبر خدا وزير تو مىشوم!
پس دست بر گردنم نهاد و فرمود: «اين، برادر و وصى و جانشينم در ميان شماست. پس گوش به فرمان و مطيعش باشيد».
آن جمع برخاستند، در حالى كه مىخنديدند و به ابو طالب مىگفتند: به تو فرمان داد كه گوش به فرمان و فرمانبردار پسرت باشى!
١١١. امام على ٧: چون آيه «و خويشان نزديكت را بيم ده» نازل شد ...، پيامبر خدا، بنى عبد المطّلب را كه در آن زمان، چهل تن، يكى كم يا بيش بودند، فرا خوانْد و فرمود: «كدام يك از شما برادر و وصى و وارث و وزير و جانشين من پس از من در ميانتان مىشود؟».
پس اين سخن را به يك يكِ آن مردان عرضه داشت و همگى خوددارى كردند تا به من رسيد" من گفتم: من، اى پيامبر خدا!
پس فرمود: «اى بنى عبد المطّلب! پس از من، اين، برادر و وارث و وصى و وزير و جانشين من در ميان شماست».
١١٢. شرح نهج البلاغة به نقل از ابو جعفر اسكافى: در روايت صحيح آمده است كه پيامبر ٦ در ابتداى دعوتش و پيش از ظهور و انتشار اسلام در مكّه، على ٧ را مأمور كرد كه خوراكى براى او تهيه و بنى عبد المطّلب را به آن دعوت كند.
پس على ٧، خوراك را آماده ساخت و آنان را دعوت كرد. آنان، آن روز بيرون آمدند، بىآن كه پيامبر خدا چيزى بگويد؛ چرا كه عمويش ابو لهب، سخنى گفت. پس روز دوم نيز على ٧ را مأمور كرد تا مانند همان خوراك را آماده كرده، دوباره دعوتشان كند. پس تهيّه كرد و دعوتشان نمود و آنان، غذا را خوردند.