اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٧ - باب ششم در بيان آنكه خداى عز و جل جسم و صورت هيچ يك نيست
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب گفت كه حديث كرد ما را على بن محمد و آن را مرفوع ساخته از محمد بن فرج رخجى كه گفت عريضه بامام موسى كاظم ٧ نوشتم و او را سؤال كردم از آنچه هشام بن حكم در باب جسم و هشام بن سالم در باب صورت گفتند حضرت ٧ در جواب نوشت كه سرگشتگى سر گردان را واگذار و آن را از خود دور كن و از شر شيطان بخدا پناه بجو كه آنچه دو هشام گفتهاند گفتار حق و درست نيست و ميتواند كه معنى كلام اين باشد كه هشامها اين قول را نگفتهاند و اين بهتانى است كه بر ايشان بستهاند چه هشامها از عدول و رؤساء اصحاب آن حضرتاند.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفا و از سهل بن زياد از حمزة بن محمد كه گفت عريضه بامام موسى كاظم ٧ نوشتم و او را از جسم و صورت كه مشبهه ميگويند سؤال نمودم حضرت ٧ در جواب نوشت كه پاك و منزه است آنكه چيزى مانند او نيست نه جسم است و نه صورت.
پدرم رحمة اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عبد الجبار از صفوان بن يحيى از على بن ابى حمزه كه گفت بحضرت صادق ٧ عرض كردم كه شنيدم از هشام بن حكم كه از شما روايت ميكرد كه خدا جسمى است تو پر كه ميان ندارد و نورانيست و معرفتش بديهى است كه احتياج بنظر و استدلال ندارد و بآن منت ميگذارد بر هر كه خواهد از خلق خود حضرت ٧ فرمود كه پاك و منزه است آنكه هيچ كس نميداند كه او چگونه است مگر خودش و چيزى ماند او نيست و او است شنواى بينا كه باندازه در نميآيد و محسوس نميشود و بباريك بينى او را نميتوان شناخت و سوده نميشود و حواس او را در نمييابند و چيزى باو احاطه نميكند نه جسم است و نه صورت و نه خط يا سطحى كه خطها بر آن فرض شود يا جوان نو خط نميباشد و او را محدود نميتوان ساخت باينكه جسم تو پر يا غير آنست.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از سهل بن زياد از محمد بن اسماعيل بن بزيع از محمد بن زيد كه گفت