اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤١٣ - باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزىها و نرخها و قدرتهاى معين
و بجهت آنست اگر بجهت آنست ضرور نيست زيرا كه آن وعده ايست راست كه پادشاه قاهر و صاحب غلبه بآن حكم ميفرمايد گفتم بر اين اندوه ندارم و بدرستى كه امر چنانست كه تو ميگوئى گفت كه پس اندوه تو بر چيست گفتم كه من از فتنه پسر زبير ميترسم آن مرد خنديد و گفت كه يا على الحسين آيا كسى را ديده كه از خداى عز و جل بترسد و خدا او را نرهاند گفتم نه گفت يا على بن الحسين آيا كسى را ديده كه از خداى عز و جل سؤال كند و خدا باو عطاء نكند گفتم نه حضرت فرمود بعد از آن نظر كردم ديدم كه هيچ كس در پيش روى من نيست.
حديث كرد ما را حسين بن احمد بن ادريس «رضى» گفت كه حديث كرد ما را پدرم گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از عبد الرحمن بن ابى نجران از مفضل بن صالح از جابر بن يزيد جعفى از ابو جعفر حضرت محمد بن على باقر ٨ كه فرمود موسى بن عمران ٧ گفت كه اى پروردگار من راضى و خوشنود شدم بآنچه قضاء كرده و حكم فرموده بزرك را ميميرانى و خود را باقى ميگذارى خداى جل جلاله فرمود كه اى موسى آيا بمن راضى نيستى كه ايشان را روزى دهنده و كفيل و پاينده باشم موسى عرض كرد بلى اى پروردگار من راضيم پس تو خوب وكيل و نيكو كفيل هستى.
حديث كردند ما را حمزة بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب : و احمد بن حسن قطان و محمد بن ابراهيم بن احمد بن معاذى گفتند كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن سعيد همدانى مولاى بنى هاشم گفت كه حديث كرد ما را يحيى بن اسماعيل حريرى از روى قرائت و خواندن گفت كه حديث كرد ما را يحيى بن اسماعيل گفت كه حديث كرد ما را عمرو بن جميع از حضرت جعفر بن محمد كه فرمود حديث كرد مرا پدرم از پدرش از جدش : كه فرمود حسين بن على و بنا بر بعضى از نسخ توحيد حسن بن على : بر معويه داخل شد پس معويه بآن حضرت گفت كه چه چيز پدرت را بر اين داشت كه اهل بصره را كشت بعد از آن در شبانگاه در راههاى و كوچهاى ايشان گرديد در دو جامه