اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٩ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
از راه گرديدن و در بيراهه رفتن بكنه معرفتش نميتوان رسيد و انديشه از اندازه جلال عزتش در دل صاحبان انديشها خطور نكند بجهت دوريش از آنكه در قوههاى اندازهشدگان باشد زيرا كه آن جناب خلاف آفريدگان خويش است پس او را در ميان آفريدگان مانندى نيست و جز اين نيست كه هر چيزى بعديل و نظير خود تشبيه مىشود و اما آنچه از برايش عديل و نظيرى نيست چگونه بغير مثال خود تشبيه مىشود و او است نخستينى كه چيزى پيش از او نبوده و پسينى كه بعد از او چيزى نيست ديدها از مجد و بزرگوارى و غلبه جبروتش باو نرسند زيرا كه آنها را منع كرده بحجابها كه در گندگى بسترى و درهم رفتهاش روان نميتوان شد و در آن در نميتوان رفت و متانت؟ رخنههاى پردههايش پاره نميشود كه بخداوند عرش برسد آنكه كارها از مشيت و خواستش صادر گرديده و پيشانى صاحبان تجبر و گردنكشان در نزد جلال عظمتش خوارى نموده و گردنها از برايش خضوع و فروتنى كردهاند و رويها از ترسش خوار و ذليل شدهاند و در تازهائى كه آنها را بديد آورده آثار حكمتش ظاهر و هويدا شده و هر چيزى كه آفريده از برايش حجتى گرديده و بسويش نسبت بهمرسانيده پس اگر آفريده خاموشى باشد حجتش بتدبير در آن گويا است پس اندازه فرموده آنچه را آفريد و اندازه آن را استوار گردانيد و هر چيزى را بلطف تدبير و باريك بينى آن بجاى خود گذاشت و آن را در جهتى روان ساخت پس چيز اندازهشده بمنزلت و مرتبه او نرسيد و در نزد منتهى شدن بسوى مشيتش كوتاهى نكرد و در هنگامى كه آن را امر فرمود برفتن بسوى ارادهاش دشوار نشد بدون رنج كشيدن چيزى بجهت ماندگى و رنجورى كه باو رسيده باشد و نه زحمت يا مكرى براى مخالفى از براى او بر امرش پس آفريدهاش تمام و كامل گرديد و طاعتش را گردن نهاد و آمد آن هنگامى را كه خدا او را بسوى او بيرون آورده بود از روى اجابتى كه نه درنگ كاهل در نزد آن حائل شد و نه سستى تنبل و از همه چيز ميل و كجى آنها را راست كرد و نشانهاى اندازههاى آنها را بنهايت و غايت رسانيده و تقديرش در ميان چيزى چند كه