اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٨ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
پندار صاحب توهم و خيال در گذشته و از جابر آمده و بلند شده از آنكه درماندگى انديشهاى صاحبان انديشه گرداگرد كنه عظمتش را فرو گيرد پس او را مانندى نيست تا آنكه آنچه آفريده باو شباهت داشته باشد و هميشه در نزد اهل معرفت كه باو عارفند از امثال و اضداد منزه و دور بوده دروغ گفتند آنها كه چيزى را با خدا برابر كردند و عديل و شريكى را از برايش قرار دادند زيرا كه او را بمثل اصناف خود تشبيه كردند و بخيالهاى خود بنشان آفريدگان او را وصف نمودند و باندازه كردند و چگونه كسى كه قدرش باندازه در نميآيد در انديشهاى خيالات مقدر باشد و حال آنكه انديشهاى عقول گران كه در دل در آيد در باب دريافتن كنه و پايانش گمراه شدهاند زيرا كه آن جناب از آن بزرگوارتر است كه عقول خالصه آدميان باندازه كردنى باو احاطه نمايند و گرداگردش را فور گيرند از آن برتر است كه او را همتائى باشد تا بآن تشبيه شود زيرا كه او لطافتتى دارد كه هر گاه خيالها خواسته باشند كه در گوديهاى غيبهاى ملك و پادشاهيش بر او فرود آيند و انديشها دور از خطور وسواس قصد كنند كه دانش ذاتش را دريابند و دلها بسويش شيفته و حيران شوند از براى آنكه از او چيزى را فراهم آورند كه در صفاتش مكيف باشد و كيفيتى داشته باشد و در آمد نگاههاى عقول هامون گردد و دشت و زمين خوار و هموار يا سخت پنهان و دور از فهم شود در جايى كه صفات بآن نميرسند تا آنكه علم خدائيش را بيابند و بآن برسند باز زده شوند در حالتى كه دور و حيران و خيره باشند و اينها درهاى تاريكيهاى غيبها را قطع كنند و در آنها بگردند و جولان زنند در حالتى كه دسته و رهيده و بسوى آن جناب رسيده باشند پس بجهت آنكه بر پيشانى آنها خورده و بناخوشى و درشتى از آن باز داشته شدهاند بر ميگردند با اعتراف و اقرار باينكه بميل كردن از راه راست و