اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٥١ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
اى ذعلب بدرستى كه پروردگار من وصف نميشود بدورى و نه بحركت و نه بسكون و نه بايستادن يعنى ايستادنى كه بر پا خواستن است و نه بآمدن و نه برفتن در غايت لطافت است و ليكن او را بلطف معروف وصف نميتوان كرد و در نهايت عظمت و بزرگيست و ليكن او را بعظمت معهود شرح نميتوان داد و كبرياء و بزرگوارى و فرمان روائى او بمنتهى رسيده و ليكن ببزرگى و پيرى متصف نميشود و جلالتش باعلا مرتبه رسيده و ليكن بغلظت و گندگى و درشتى وصف نميشود و بسى مهربانست و ليكن بدل نرمى موصوف نميشود مؤمن است نه بعبادت بندگانش يعنى بندگانش را ايمن ميكند از اينكه بر ايشان ستم كند ليكن نه بسبب عبادت ايشان از براى او بلكه بمحض تفضل و احسان زيرا كه بندگى آن جناب چنان كه سزاوار آنست از كسى صادر نميشود تتمه كلام امام ٧ درك ميكند و در مييابد نه بآلت حس چون چشم و گوش و غير آن از حواس ظاهره و وهم و خيال و غير آن از قوى و مشاعر باطنه گويا است نه بواسطه لفظ و آن جناب در چيزها است نه بر وجه ممازجت و آميزش و از آنها بيرون است نه بوضع مبانيت و جدائى در بالاى هر چيزيست و نميتوان گفت كه چيزى در بالاى او است و پيش هر چيزى و نميتوان گفت كه او را پيشى هست داخل است در چيزها نه چون چيزى كه در چيزى داخل باشد و خارج است از چيزها نه مانند چيزى كه از چيزى خارج باشد پس ذعلب بر رو در افتاد و بيهوش شد بعد از آنكه بهوش باز آمد گفت بخدا سوگند كه مثل اين جواب را نشنيده بودم بخدا سوگند كه هرگز بسوى مثل اين مسأله بازنگردم و بعد از اين چنين سؤالى نكنم بعد از آن حضرت ٧ فرمود كه از من سؤال كنيد پيش از آنكه مرا نيابيد پس اشعث بن قيس بسوى آن حضرت بر خواست و گفت كه يا امير المؤمنين چگونه خزيه از گبر گرفته مىشود و حال آنكه كتابى بر ايشان فرود نيامده و پيغمبرى بسوى ايشان مبعوث نشده فرمود بلى اى بحقيقت كه خدا كتابى را بر ايشان فرو فرستاده و پيغمبرى را بسوى ايشان مبعوث گردانيد و ايشان را پادشاهى بود و در شبى هست شد و دختر خود را بسوى فراش خود خواند و با او مجامعت كرد چون صبح شد