اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٥ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
شده درگذرندگان نه خلاف آنچه از ايشان دانسته ميكنند و نه غير آن را ميخواهند پس او نزديكيست كه نچسبيده و دوريست كه دورى ندارد تحقيق و اثبات مىشود و او را مانند نميتوان كرد و به يگانگى پرستش مىشود و او را پاره پاره فرض نميتوان نمود شناخته مىشود بآيات و ثابت گردانيده مىشود بعلامات پس خدائى نيست غير از او كه بزرگوار و بلند و مرتبه و برتر است پس آن حضرت ٧ بعد از كلامى ديگر كه بآن تكلم نمود فرمود كه حديث كرد مرا پدرم از پدرش از جدش از پدرش : از رسول خدا ٦ كه آن حضرت فرمود كه خدا را نشناخته هر كه او را بآفريدگانش تشبيه كرده و او را بعدالت وصف ننموده هر كه گناهان بندگانش را باو نسبت داده و مؤلف ميگويد كه اين حديث طولانى است كه ما از آن موضع حاجت را فرا گرفتيم و اين را بتمامه در تفسير قرآن اخراج كردهام.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «رضى» از محمد بن يحيى عطار از محمد بن احمد از عبد الله بن محمد از على بن مهزيار كه گفت امام محمد تقى ٧ بخط خويش بسوى مردى نوشته بود و من آن را خواندم در دعائى كه آن را نوشته بود كه بخواند
يا ذا الذي كان قبل كل شيء ثم خلق كل شيء ثم يبقى و يفنى كل شيء و يا ذا الذي ليس في السموات العلى و لا في الارضين السفلى و لا فوقهن و لا بينهن و لا تحتهن اله يعبد غيره
يعنى اى كسى كه پيش از هر چيز بوده بعد از آن هر چيزى را آفريده بعد از آن مىماند و هر چيزى نيست و نابود مىشود و اى آنكه نيست در آسمانهاى زبرتر و نه در زمينهاى زيرتر و نه در زير آنها و نه در ميان آنها و نه در زير آنها خدائى كه پرستيده شود غير از او.
حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «رضى» از عمويش محمد بن ابى القاسم از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از محمد بن عيسى يقطينى از سليمان بن راشد از پدرش از مفضل بن عمر كه گفت شنيدم از امام جعفر صادق ٧ كه ميفرمود حمد از براى خدائيست كه نزاد تا ارث دهد يا از او ارث برده شود و زاده نشد تا شركت كند.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه