اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٩ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
اگر محدث و مخلوق نباشند بمحدث و خالقى احتياج نداشته باشند آيا نمىبينى كه اينها اگر موجودى بودند كه محدث و مخلوق نبودند يا معدوم بودند روا نبود كه متعلق بمحدث و مخلوق باشند و هر گاه اين امر همچنين باشد بحقيقت كه ثابت شد كه تعلق اينها بمحدث و مخلوق نيست مگر از آنجا كه محدث و مخلوق بودند پس واجب شد كه حكم هر محدث و مخلوقى حكم اينها باشد در اينكه واجب باشد كه آن را محدث و خالق باشد و اينها دليلهاى اهل توحيد است كه با كتاب خدا و روايتهاى صحيحه كه از پيغمبر ٦ و ائمه : منقولست موافقت دارد.
حديث ذعلب و ذعلب بكسر ذال و سكون عين و فتح لام در اصل لغت بمعنى شتر ماده چيست رفتار است و نام مرديست يمانى كه در اين حديث و حديث بعد از اين مذكور است.
حديث كردند ما را احمد بن حسن قطان و على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق گفتند كه حديث كرد ما را احمد بن يحيى بن زكرياء قطان گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عباس گفت كه حديث كرد مرا محمد بن ابى سرى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن عبد اللَّه بن يونس از سعد كنانى از اصبغ بن نباته كه گفت چون على ٧ بر سرير خلافت نشست و مردم با آن حضرت بيعت كردند بسوى مسجد بيرون آمد در حالى كه عمامه رسول خدا ٦ را بر سر بسته و برد رسول خدا ٦ را پوشيده و نعلين رسول خدا ٦ را در پاكرده و شمشير رسول خدا ٦ را حمائل نموده بود پس بر منبر بالا رفت و با تمكن و استقلال بر بالاى آن نشست بعد از آن در ميان انگشتانش شبكه قرار داد و آنها را درهم برد و پائين شكمش گذاشت و فرمود كه اى گروههاى مردمان از من به پرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد اينكه سبد علم است و اين لعاب و آب دهان رسول خدا ٦ است و اين آن چيزيست كه رسول خدا ٦ مرا چينه داده چينه دادنى مكرر چنان كه مرغ بچه را بمنقار چينه ميدهد از من بپرسيد زيرا كه علم اولين و آخرين