اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٨ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
زيرا كه ما هرگز در خدا شك نميكنيم آيا آفتاب و شب و روز را نمىبينى كه در يك ديگر داخل ميشوند و اين دور امكانى نيست مگر همان مكانى كه دارند در وقت رفتن و برگشتن پس اگر قدرت بر اين دارند كه بروند و برنگردند چرا برميگردند و اگر ناچار نباشند چرا شب روز نميگردد و روز شب نميشود اى مرد مصرى بخدا سوگند كه اينها بسوى دوامى كه دارند ناچارند و كسى كه اينها را ناچار گردانيده از اينها استوارتر و از اينها بزرگتر است زنديق عرض كرد كه راست گفتى حضرت صادق ٧ فرمود كه اى مرد مصرى آنچه شما گروه دهريان بسوى آن ميرويد و مذهب خود ميسازيد و بوهم و خيال آن را گمان ميكنند كه آنكه اين افعال از او سر ميزند دهر و روزگار است باطل است زيرا كه اگر دهر چنان باشد كه ايشان را ببرد چرا ايشان را بر نميگرداند و اگر چنان باشد كه ايشان را برگرداند چرا ايشان را نميبرد اين گروه ناچارند و هيچ اختيار ندارند اى مرد مصرى آسمان بلند شده و زمين پست شده چرا آسمان بر زمين نميافتد چرا زمين سرازير نميشود در بالاى طاقت خود پس هيچ يك نتوانند كه خود را نگاه دارند و هر كه بر روى آنها است يك ديگر را نگاه ندارند زنديق گفت كه خدا كه پروردگار و سيد اينها است اينها را نگاه داشته و زنديق بر دست حضرت صادق ٧ ايمان آورد حمران بن اعين بحضرت عرض كرد كه فداى تو گردم اگر زنديقيان بر دست تو ايمان آورند عجب نباشد زيرا كه كافران بر دست پدرت ايمان آوردهاند پس آن مؤمنى كه بر دست حضرت صادق ٧ ايمان آورده بود عرض نمود كه مرا از شاگردان خويش گردان حضرت صادق ٧ بهشام بن حكم فرمود كه او را با خود بگير و در نزد تو باشد و او را تعليم ده پس هشام او را تعليم داد و آن مرد معلم اهل مصر و اهل شام شد كه ايمان را بايشان تعليم ميداد و پاكى و پاكيزگيش خوش و خوب شد بمرتبه كه حضرت صادق ٧ بآن راضى و خوشنود گرديد.
پدرم و محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمهما اللَّه گفتند كه حديث كردند ما را احمد بن ادريس و محمد بن يحيى عطار از محمد بن احمد از سهل بن زياد از محمد بن