اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
كردند ما را محمد بن يحيى عطار و احمد بن ادريس هر دو گفتند كه حديث كرد ما را محمد بن احمد بن يحيى از بعضى از اصحاب ما يا اصحاب خويش كه آن را مرفوع ساخته گفت كه مردى بخدمت حضرت حسن بن على : آمد و بآن حضرت عرض كرد كه يا بن رسول اللَّه پروردگار خود را از برايم وصف كن تا آنكه گويا من بسوى او مىنگرم و او را مىبينم پس حضرت حسن بن على : زمانى طولانى چشم در پيش افكند و خاموش بود بعد از آن سر خود را برداشت و فرمود كه سپاس و ستايش، خدائى را سزا است كه او را اولى نبود كه دانسته شود و نه آخرى كه بپايان رسد و نه پيشى كه دريافته شود و نه بعدى كه باندازه در آيد و نه غايت مدت و نهايتى كه در باب آن تا گفته شود كه كسى بگويد كه تا كى و چه زمان ميباشد و نه شخصى تا آنكه پاره پاره شود و نه اختلاف صفتى كه نهايت و پايانى بهمرساند پس نه عقلها و خيالهاى آنها صفتش را در يابند و نه فكرها و خطرات و انديشههاى آنها كه در دل درآيد و نه عقلهاى خالص و ذهنهاى آنها تا آنكه بگويند كه كى و در چه زمان بوده و نه از چه چيز ابتدا و آغاز شده و نه بر چه ظهور و غلبه دارد و نه در چه پنهان است و نه تاريكست تا بگويند كه چرا نكرد خلق را آفريد پس آغازكننده بود از سر نو پديد آورنده آغاز كرد آنچه را اختراع فرمود و اختراع فرمود آنچه را آغاز كرد و كرد آنچه خواست و خواست آنچه افزود اينكه خدا است كه پروردگار من و پروردگار عالميانست حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد (رضى) گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از عباد بن سليمان از سعد بن سعد كه گفت حضرت أبو الحسن امام رضا ٧ را از توحيد سؤال كردم فرمود كه آن همانست كه شما بر آيند پدرم (رضى) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از ابراهيم بن هاشم و يعقوب بن يزيد هر دو از ابن فضال از ابن بكير از زراره از امام جعفر صادق ٧ كه گفت شنيدم از آن حضرت و در باب قول خداى عز و جل وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً سخن ميگفت كه فرمود آن توحيد ايشانست خداى عز و جل