اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٢٩ - «باب چهل و يكم» در بيان آنكه خداى عز و جل شناخته نميشود مگر بخودش
خواه در اعمال كه مرادف عصمت است و نيكوئى كردن در طاعات كما و كيفا يا در آنچه اعم از آن باشد.
حديث كرد ما را ابو الحسين محمد بن ابراهيم بن اسحق فارسى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن سعيد نسوى گفت كه حديث كرد ما را ابو نصر احمد بن محمد بن عبد اللَّه صغدى در مرو گفت كه حديث كردند ما را محمد بن يعقوب بن حكم عسگرى و برادرش معاذ بن يعقوب گفتند كه حديث كرد ما را محمد بن سنان حنظلى گفت كه حديث كرد ما را عبد الله بن عاصم گفت كه حديث كرد ما را عبد الرحمن بن قيس از ابو هاشم رمانى از زادان از سلمان فارسى «رضى» در حديث طويلى كه در آن ورود جاثليق را در مدينه ذكر ميكند با صد نفر از نصارى و آنچه جاثليق ابو بكر را از آن سؤال كرد و ابو بكر او را جواب نداد و بعد از آن بسوى امير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ ارشاد و رهنمائى شد و آن حضرت را از چند مسأله سؤال نمود و حضرت او را از آنها جواب فرمود و در آنچه آن حضرت را سؤال نمود اين بود كه بحضرت عرض كرد كه مرا خبر ده كه خدا را بواسطه محمد شناختى يا محمد را بخدا شناختى على بن ابى طالب ٧ فرمود كه من خدا را بمحمد ٦ نشناختم و ليكن محمد را بخداى عز و جل شناختم در هنگامى كه او را آفريد و اندازها را از طول و عرض در او احداث فرمود پس شناختم كه آن حضرت مدبريست مصنوع كه خدا او را تدبير فرموده و ساخته باستدلال و الهامى از او و اراده چنان كه طاعت خود را بفرشتگان الهام نموده و خود را بايشان شناسانيده بىمانند و چون و چگونگى و مؤلف ميگويد كه اين حديث طولى دارد و ما از آن موضع حاجت را فرا گرفتيم و اين حديث را بتمامه در آخر اجزاء كتاب نبوت اخراج كردهام و حقير تمام آن را در جلد دوم كتاب مصائب الاسلام كه ترجمه بعضى از مجلدات كتاب عوالم است ترجمه نمودهام.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره» گفت كه شنيدم از محمد بن يعقوب كه ميگفت معنى قول آن حضرت كه خدا را بخدا بشناسيد آنست كه يعنى