اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٢٠ - «باب سى و هشتم» در ذكر عظمت و بزرگى خداى عز و جل
بهمين اسناد از پيغمبر ٦ مرويست كه فرمود خداى تبارك و تعالى را فرشته ايست از فرشتگان كه نيمه بالاى بدنش آتش است و نيمه پائين بدنش برفست پس نه آتش برف را ميگدازد و نه برف آتش را فرو مىنشاند و آن فرشته ايستاده ايست و بآواز بلندى كه دارد نداء ميكند كه
سبحان الذى كف حر هذه النار فلا تذيب الثلج و كف برد هذا الثلج فلا يطفى حر النار اللهم يا مؤلف بين الثلج و النار الف بين قلوب عبادك المؤمنين على طاعتك.
يعنى پاك و منزه است آنكه گرمى اين آتش را بازداشته پس برف را نميگذارد و سردى اين برف را بازداشته پس گرمى اين آتش را فرو نمينشاند بار خدايا اى الفت دهنده ميان برف و آتش الفت ده در ميان دلهاى بندگان مؤمن خود بر فرمانبرداريت.
و بهمين اسناد از پيغمبر ٦ مرويست كه فرمود خداى تبارك و تعالى را فرشتگانى چند هست كه چيزى از طبقهاى بدنهاى ايشان كه بهم گرفته و ناگشوده باشد نباشد مگر آنكه خداى عز و جل را تسبيح ميكند و بآوازهاى مختلف او را از هر جانبى مىستايد و آن فرشتهها سرهاى خود را بسوى آسمان بلند نميكنند و آنها را بسوى پايهاى خويش پست نميكنند از گريه و ترس بجهت خداى عز و جل.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از موسى بن عمران نخعى از عمويش حسين بن يزيد از اسماعيل بن مسلم كه گفت حديث كرد ما را ابو نعيم بلخى از مقاتل بن حيان از عبد الرحمن بن ابى ذر از پدرش ابو ذر غفارى «ره» كه گفت دست رسول خدا ٦ را گرفته بودم و ما هر دو با هم ميرفتيم و پيوسته بآفتاب نظر ميكرديم تا آنكه پنهان شد من عرض كردم كه يا رسول اللَّه آفتاب در كجا پنهان مىشود فرمود در آسمان بعد از آن از آسمانى بسوى آسمان ديگر بلند مىشود تا آنكه بسوى آسمان هفتم كه از همه بالاتر است بالا ميرود تا آنكه در زير عرش مىشود و بر رو در مىافتد و سجده ميكند و فرشتگانى كه با آن موكلاند با آن سجده ميكنند پس آفتاب عرض ميكند كه اى پروردگار من مرا امر ميفرمائى كه از كجا طالع شوم و برايم آيا از مغربم طلوع كنم يا از مطلعم و اين است معنى قول