اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣١٨ - «باب سى و هشتم» در ذكر عظمت و بزرگى خداى عز و جل
و قوت هر فرشته از ايشان قوت ثقلين است كه با قوت جن و انس برابرى ميكند از جمله آن حجابها حجاب ظلمت و تاريكى است و از جمله آنها حجاب نور و روشنى و بعضى از آنها حجاب آتش و بعضى از آنها حجاب دود و بعضى از آنها حجاب ابر و بعضى از آنها حجاب برق و بعضى از آنها حجاب باران و بعضى از آنها حجاب رعد و بعضى از آنها حجاب ضوء و روشنى و بعضى از آنها حجاب ريگ و بعضى از آنها حجاب كوه و بعضى از آنها حجاب غبار و بنا بر بعضى از نسخ توحيد و بعضى از آنها حجاب كوه غبار و بعضى از آنها حجاب آب و بعضى از آنها حجاب جويها و اينها حجابهاى مختلف است كه گندگى هر حجابى هفتاد هزار ساله را هست بعد از آن سرا پردههاى جلال است و آنها هفتاد سراپرده است كه در هر سراپرده هفتاد هزار فرشته است و در ميان هر سراپرده و سراپرده ديگر پانصد ساله را هست بعد از آن سرا پرده عزت است بعد از آن سراپرده كبرياء بعد از آن سراپرده عظمت بعد از آن سراپرده قدس بعد از آن سراپرده جبروت بعد از آن سراپرده فخر بعد از آن نور سفيد بعد از آن سراپرده وحدانيت و آن هفتاد هزار ساله راه در هفتاد هزار ساله را هست بعد از آن حجاب اعلى است كه از همه برتر و بالاتر باشد و كلام آن حضرت ٧ تمام شد و خاموش گرديد پس عمر بآن حضرت گفت كه يا ابا الحسن نمانم از براى روزى كه تو را در آن نبينم.
حديث كرد ما را ابو الحسن على بن عبد اللَّه بن احمد اسوارى گفت كه حديث كرد ما را مكى بن احمد بن سعدويه بردعى گفت كه خبر داد ما را ابو عمير عدى بن احمد بن عبد الباقى در اذنه و اذنه بفتح همزه و ذال شهريست نزديك طرطوس گفت كه حديث كرد ما را ابو الحسن احمد بن محمد بن براء گفت كه حديث كرد ما را عبد المنعم بن ادريس گفت كه حديث كرد مرا پدرم از وهب از ابن عباس از پيغمبر ٦ كه فرمود خداى تبارك و تعالى را خروسى است كه پاهايش در تخوم و حد زمين هفتم و سرش در نزد عرش است در حالى كه گردنش را در زير عرش پيچيده و برگردانيده و دو تا كرده و فرشته از فرشتگان خداى عز و جل كه خداى تبارك و تعالى او را آفريده و پايهايش در تخوم زمين هفتم است كه از همه طبقات زمين پائينتر است گذشت در حالى كه در آن بالا رونده