اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣١٦ - «باب سى و هشتم» در ذكر عظمت و بزرگى خداى عز و جل
آسمان و درياى مكفوف در نزد كوههاى تگرگ چون حلقهايست كه در بيابان چولى باشد پس اين آيه را خواند كه وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِيها مِنْ بَرَدٍ يعنى و خدا فرو ميفرستد از آسمان از كوهى چند كه در آنست از تگرگ و اين هفت آسمان و درياى مكفوف و كوههاى تگرگ در نزد حجابهاى نور چون حلقهايست كه در بيابان چولى باشد و آن هفتاد هزار حجاب است كه نور آنها ديدها را ميبرد و كور ميگرداند و اينكه مذكور شد و هفت آسمان و درياى مكفوف و كوههاى تگرگ و هواء و حجابها در نزد هوائى كه دلها در آن حيران مىشود چون حلقهايست كه در بيابان چولى باشد و هفت آسمان و درياى مكفوف و كوههاى تگرگ و هواء و حجابها نسبت بكرسى و در آن چون حلقهايست كه در بيابان چولى باشد پس اين آيه را خواند كه وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ و ترجمه اول آيه مذكور شد و ترجمه تتمه اينست كه در رنج نيفكند او را و بر او گران نيايد نگاهداشتن آسمانها و زمين و او است بلند مرتبه بزرگوار و آنچه مذكور شد و هفت آسمان و درياى مكفوف و كوههاى تگرگ و هواء و حجابها و كرسى در نزد عرش چون حلقهايست كه بيابان چولى باشد پس اين آيه را خواند كه الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى و فرشتگان عرش را بر نميدارند مگر بگفتن لا اله الا الله و لا حول و لا قوة الا بالله پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عيسى از حسن بن محبوب از عمرو بن شمر از جابر بن يزيد كه گفت حضرت باقر ٧ را سؤال كردم از قول خداى عز و جل أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ يعنى آيا پس ما بتنگ آمديم و مانده شديم بآفرينش اول بلكه ايشان در اشتباه و آشفتگى از آفريدن تازهاند و حضرت فرمود كه اى جابر تأويل اين آيه آنست كه خداى عز و جل چون اين خلق و اين عالم را نيست و نابود گرداند و اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در دوزخ ساكن كند عالمى را غير از اين عالم تازه خلق كند و خلقى را تازه بيافريند بىنرها و مادهها كه او را بپرستند و توحيد او كنند و زمين را غير از اين زمين از براى ايشان بيافريند كه ايشان را بردارد و آسمانى را غير از اين آسمان خلق كند كه