اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٦٢ - «باب سى و دويم» در تفسير حروف معجم
داده مىشود هر كسى بآنچه كسب كرده هيچ ستمى نيست در اين روز بدرستى كه خدا.
شتابان شما راست يعنى مشغول او بحساب شخصى او را از حساب ديگرى باز ندارد بلكه در يكزمان حساب همه كرده هر يك را بآنچه استحقاق دارد برساند و نون نوال و بخشش خدا است از براى مؤمنان و نكال و عقوبت او است با كافران و ه پس واو ويل و عذاب است از براى كسى كه خدا را نافرمانى كرده و هاء يعنى هون و خوارى بهمرسانيده كسى كه او را معصيت نموده لاى لام الف يعنى لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و آن كلمه اخلاص است كه هيچ بنده نيست كه آن را گفته باشد در حالى كه با اخلاص باشد مگر آنكه بهشت از از برايش واجب شده و ياء يد يعنى دست خدا كه مراد از آن قدرت است در بالاى خلائقش بروزى دادن گشوده پاك و منزه است آن جناب و برتر از آنچه شكر مىآورند بعد از آن حضرت ٧ فرمود بد درستى كه خداى تبارك و تعالى اين قرآن را فرو فرستاد باين حروفى كه همه عرب آنها را از يك ديگر فرا ميگيرند پس فرمود كه قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً يعنى بگو كه هر آينه اگر اجتماع كنند همه آدميان و پريان و اتفاق نمايند بر آنكه بياورند مانند اين قرآن را نياورند مانند آن را و قدرت بر آن نداشته باشند و اگر چه باشد بعضى از ايشان بعضى را هم پشت قوى و يارىكننده.
حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عبد الرحمن مقرى حاكم گفت كه حديث كرد ما را ابو عمرو محمد بن جعفر مقرى جرجانى گفت كه حديث كرد ما را ابو بكر محمد بن حسن موصلى در بغداد گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عاصم طريقى گفت كه حديث كرد ما را ابو زيد عياش بن يزيد بن حسن بن على كحال مولاى زيد بن على گفت كه خبر داد مرا پدرم يزيد بن حسن گفت كه حديث كرد مرا حضرت موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن الحسين از پدرش حسين بن على : كه فرمود يكى از يهودان بخدمت پيغمبر ٦ آمد و امير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ در نزد آن حضرت بود بآن حضرت عرض كرد كه فائده در حروف هجاء چيست رسول خدا ٦ بعلى فرمود كه او را جواب بازده و فرمود بار خدايا