اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٢٥ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
پوشاننده است «غنى» غنى معنيش آنست كه خدا بخودى خود از غير و از غير و از استعانت بآلات و ادوات و غير اينها غنا و بىنيازى دارد و همه چيزها غير از خداى عز و جل در ضعف و و حاجت بيكديگر شباهت دارند و بعضى از آنها بر پا نميشود و مگر ببعضى ديگر و بعضى از آنها از بعضى بىنيازى نميتواند جست.
«غياث» غياث بكسر غين معنيش مغيث است و خدا باين نام ناميده شده از روى توسع زيرا كه آن مصدر است و بعضى از اهل لغت گفته كه غياث باول مفتوح فرياد و فرياد رسنده چنان كه گويند يا غياث المستغيثين و اين غلط است.
«فاطر» فاطر معنيش خالق است گفته مىشود كه فطر الخلق يعنى خلقهم باين معنى كه ايشان را آفريده و ساختن چيزها را آغاز فرمود و آنها را از نو پديد آورد پس او فاطر آنها يعنى خالق و مبدع آنها است.
«فرد» فرد معنيش آنست كه خدا متفرد و تنها است بربوبيت و پروردگارى و امر و فرمان نه آفريدگانش و معنى دويم آنكه او موجوديست تنها كه هيچ موجودى با او نيست.
«فتاح» فتاح معنيش آنست كه خدا حاكم است و از اينست قول خداى عز و جل وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ يعنى و تو بهترين حكمكنندگانى و قول خداى عز و جل وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ يعنى و او است حكمكننده در همه امور كه دانا است بكيفيت حكم بر وجه حكمت.
«فالق» فالق نامى است مشتق از فلق و معنيش در اصل لغت شق يعنى شكافتن و شكاف است گفته مىشود كه سمعت هذا من فلق فيه يعنى اين را از شكاف دهانش شنيدم و فلقت الفشقة فانفلقت يعنى پسته را شكافتم پس آن قبول شكافتن نمود و خلق اللَّه تبارك و تعالى كل شيء فانفلق عن جميع ما خلق يعنى خداى تبارك و تعالى هر چيزى را آفريد پس آن از همه آنچه آفريد شكافته شد زهد آنها را شكافت پس