اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٥٣ - «باب پانزدهم» در معنى قول خداى تبارك و تعالى الله نور السماوات و الأرض
روشنى بخش آسمانها و زمين است داستان و نور او و قصه عجيبه و صفت غريبه آن چون روزنه يا قنديلى است كه در آن چراغى است افروخته و بغايت روشن آن چراغ در قنديلى است از آبگينه كه چراغ در آن نورانىتر و صافىتر است و باد مانع آن نميشود آن آبگينه از غايت لطافت و صفا گويا ستارهاى است درخشنده كه دفع تاريكى از خود ميكند يا منسوب است بسوى در صفا و تلألؤ و آبدارى افروخته مىشود آن زجاجه و قنديل و چراغى كه در آنست از درخت پر نفع و با بركت زيتونى كه نه در جانب شرقى معموره است چون درياى چين و خطا و نه در طرف غربى معموره است چون طرطوس و قيروان بلكه در وسط معموره است كه آن اراضى و جبال ولايت شام است كه زيتون آن اجود زيتونست و يا آنكه معنى آنست كه نه در شرق است و نه در غرب كه آفتاب در بعضى از اوقات روز در آن باشد كه آن وقت شروق و غروب است بلكه در همه طول نهار آفتاب بر آن مىتابد مانند زيتونى كه در سر كوه يا صحراى گشاده و هامونست و باين جهت ميوه آن پختهتر است و روغنش صافىتر و يا نه دائم در آفتابست تا بسوزد و نه هميشه در سايه است تا ميوهاش خام بماند بلكه هم از شعاع آفتاب بهرهمند و هم از حمايت سايه محفوظ است نزديك باشد كه روغن آن درخت خود روشن شود و روشنى دهد و اگر چه نرسيده باشد بآن آتشى يعنى از غايت صفا و درخشندگى بمرتبه ايست كه نزديكست كه بىآتش روشن شود و روشنائى بخشد و اين نور و روشنى است افزوده بر روشنى ديگر و بر روى آن راه مينمايد خدا بنور خويش هر كه را كه ميخواهد و بيان ميكند خدا اين مثالها را از براى مردمان و معقولات را در صورت محسوسات در مىآورد تا همه مردمان بفهمند و خدا بهر چيزى از دقائق معقولات و محسوسات و حقائق جليات و خفيات دانا است.
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از عباس بن هلال كه گفت حضرت امام رضا ٧ را سؤال كردم از قول خداى عز و جل اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فرمود كه هادى و رهنماى اهل آسمانها و رهنماى اهل زمين است و در روايت برقى چنين است كه هدايت و رهنمودن كسانى است كه در