اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٢٩ - «باب دهم» در بيان علم خدا و علم در لغت بمعنى دانستن است
مترجم گويد كه بعد از اين حديث در كتاب مسطور است كه در آن الحاقى است و در ميانه دو سطر بخط بعضى از مشايخ رحمه اللَّه ميگويد كه اين غلطى است از راوى و صحيح خبر اول است و امام از آن بزرگوارتر است كه خداى سبحانه را تبعيض كند بعلمش نسبت از او چون بودن دست انسان نسبت باو و احمد بن محمد موصل اين را در آن الحاق كرده و گفته است كه امام ٧ مردم را خطاب ميكند و با ايشان گفتگو مينمايد بر اندازه فهما و كنه عقلهاى ايشان و در اين روايت چيزى نيست كه با روايتى كه پيش از آنست منافات داشته باشد زيرا كه قول آن حضرت در علم كه آن چون دست تو است نسبت بتو اين را اراده فرموده است كه چنان كه دست انسان از كمال او است همچنين خداى سبحانه عالم بودنش از كمال او است و اگر عالم بودنش نميبود كامل نبود چنان كه انسان اگر از برايش دستى نباشد كامل نباشد و بنا بر اين در ميانه اين دو خبر منافاتى نيست و محمد بن على مؤلف اين كتاب گفته كه مقصود آنست كه علم غير او نيست و آنكه آن از صفات ذات او است زيرا كه خداى عز و جل ذاتى است بغايت داناى شنواى بينا و جز اين نيست كه ما باينكه او را بعلم وصف ميكنيم نفى جهل و نادانى را از او اراده داريم و نميگوئيم كه علم غير او است زيرا كه ما در هر زمان كه اين را بگوئيم و بعد از آن بگوئيم كه خدا پيوسته عالم بوده چيز قديمى را با او اثبات كردهايم كه هميشه بوده و خدا از اين برترى دارد برترى بزرگ.
پدرم رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللّه از ابراهيم بن هاشم از ابن ابى عمير از منصور بن حازم از حضرت صادق ٧ كه گفت بآن حضرت عرض كردم كه مرا خبر ده كه آنچه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قيامت آيا چنان نيست كه در علم خدا بوده باشد راوى ميگويد كه حضرت فرمود بلى پيش از آنكه آسمانها و زمين را بيافريند.
حديث كرد ما را حسين بن احمد بن ادريس رحمه اللَّه از پدرش از محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى از على بن اسماعيل و ابراهيم بن هاشم هر دو از صفوان بن يحيى از منصور بن حازم كه گفت از او يعنى حضرت صادق ٧ سؤال كردم كه آيا