اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٢ - «باب اول» در بيان ثواب موحدان و عارفان
آن حضرت امام و پيشوائى است از جانب خداى عز و جل بر بندگان كه فرمانبرداريش بر ايشان واجب است.
حديث كرد ما را ابو نصر محمد بن احمد بن تميم سرخسى گفت كه حديث كرد ما را ابو لبيد محمد بن ادريس شامى گفت كه حديث كرد مرا اسحق بن اسرائيل گفت كه حديث كرد ما را جرير بن عبد العزيز از زيد بن وهب از ابو ذر رحمة اللَّه كه گفت در شبى از شبها بيرون آمدم ناگاه ديدم رسول خدا ٦ تنها ميرود و هيچ آدميزاده همراه آن حضرت نيست من چنان گمان كردم كه آن حضرت ناخوش دارد كه كسى با او برود ابو ذر گفت پس شروع كردم كه در ماهتاب ميرفتم پس آن حضرت ملتفت شد و مرا ديد و فرمود كيست اينكه مىآيد عرض كردم كه ابو ذر خدا مرا فداى تو گرداند، فرمود كه اى ابو ذر بيا، من ساعتى با آن حضرت رفتم فرمود «بدرستى كه آنها كه مال بسيار دارند در روز قيامت كمترانند يعنى مرتبه ايشان در آن پستتر و منزله ايشان سبكتر است مگر كسى كه خدا خير و خوبى را باو عطاء فرمايد باينكه در دار دنيا او را مالى روزى كند پس بدست راست و چپ و در پيش رو و پس سرش از آن بخشش كند و در آن خير و خوبى را بعمل آورد كه آن را در وجوه بر صرف نمايد» ابو ذر گفت كه ساعتى با آن حضرت رفتم پس فرمود كه در اينجا بنشين تا من بسوى تو باز گردم ابو ذر گفت كه حضرت در آن سنگستان روان شد و رفت تا آنكه او را نديدم و از من پنهان شد و درنگ را طولى داد بعد از آن از آن حضرت شنيدم و حال آنكه رو آورده مىآمد و ميفرمود «و اگر چه زنا كند و هر چند كه دزدى كند» ابو ذر گفت كه چون آمد صبر نكردم تا آنكه عرض نمودم كه اى پيغمبر خدا خدا مرا فداى تو گرداند در كنار اين سنگستان كى بود كه با او سخن ميگفتى پس بدرستى كه من نشنيدهام كه كسى چيزى را بر تو رد كند و تو را جواب گويد فرمود كه اينك جبرئيل بود كه در كنار اين سنگستان بر سر راه من آمد و گفت «امت خود را بشارت ده باينكه هر كس بميرد در حالى كه چيزى را با خداى عز و جل شريك نسازد داخل بهشت شود پيغمبر فرمود كه گفتم اى جبرئيل و اگر چه زنا كند و دزدى كند گفت آرى و هر چند كه شراب بياشامد»