اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠٩ - «باب هشتم» در ذكر آنچه در باب ديدن خداوند وارد شده
نيست و در آتش دوزخ مخلد و جاويد باشد خداى عز و جل فرموده كه هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ يعنى اينك آن دوزخى است كه تكذيب ميكردند بآن گناهكاران و آن را باور نميداشتند ميگردند ميان دوزخ و ميان آب گروهى كه گرمى آن بغايت رسيده و پيغمبر ٦ فرموده كه چون مرا بسوى آسمان بالا بردند جبرئيل دستم را گرفت و مرا داخل بهشت گردانيد و قدرى و از خرماى تر آن را بمن داد و من آن را خوردم پس آن نطفه شد در صلب من و چون بسوى زمين فرود آمدم با خديجه مجامعت كردم و بفاطمه حامله شد پس فاطمه حور سرشتى است آدمى زاد و در هر زمان كه ببوى بهشت مشتاق شوم بوى دخترم فاطمه را ببويم.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن حسين سعدآبادى از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از پدرش محمد بن خالد از احمد بن نضر از محمد بن مروان از محمد بن سائب از ابو صالح از عبد اللَّه بن عباس كه در تفسير قول خداى عز و جل فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ كه ترجمهاش اينست كه پس چون موسى بهوش باز آمد گفت كه پاك و منزه ميشمارم تو را توبه كردم و بازگشتم بسوى تو و من اول مؤمنانم گفت كه ميگويد پاك و منزه ميشمارم تو را توبه كردم بسوى تو از آنكه ديدن را از تو سؤال كنم و من اول مؤمنانم باينكه تو ديده نميشوى.
مترجم گويد كه مؤلف گفته كه محمد بن على بن الحسين مصنف اين كتاب ميگويد كه موسى ٧ دانسته بود كه خداى عز و جل ديدم بر او روا نباشد و جز اين نيست كه از جانب قومش از خدا سؤال نمود كه خود را باو بنمايد تا بسويش نظر كند در هنگامى كه در اين باب بر او الحاح و اصرار كردند پس موسى اين را از پروردگارش سؤال نمود بىآنكه از آن جناب رخصت طلبد پس گفت كه رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ يعنى در حال خورد و مرد شدن و كوبيده شدن آن كوه فسوف ترانى و معنيش آنست كه تو هرگز مرا نبينى زيرا كه كوه هرگز در يك حال هم