رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٥٣ - ١٠ - لغت موران
به گفتار صوفيّه در اينكه صوفى ما فوق زمان و مكان است اشاره مىكند و مورد تعرّض سنگپشتان قرار مىگيرد. فصل سوّم از مرغان دربار حضرت سليمان (ع) و مخصوصا عندليب سخنى مىگويد و باز به گفتار صوفيان اشاره شده است. فصل چهارم درباره جام گيتىنماى كيخسرو است و فصل پنجم پيرامون امكان رؤيت ملوك جن و در هر دو مورد باز به گفتار و اشعار صوفيان اشاره شده است. فصل ششم از دشمنى خفّاشان و حربا حكايت مىكند كه خفّاشان خواستند حربا را مجازات كنند و جهت قتل او، او را در آفتاب نهادند به گمان اينكه بدترين عذابها است در حالى كه او را راهى بهتر از اين از براى مردن نبود. به قتل حلّاج و گفتار او هنگام مرگ اشاره شده است. فصل هفتم درباره ملاقات هدهد و بومان است كه آنان قياس به نفس كرده و باور نداشتند كه هدهد روز در نور آفتاب حركت كند در حالى كه كورى در روز نزد آنان هنر بود. هدهد نيز جهت رهائى از مرگ خود روز را كور قلمداد كرده و از افشاى سرّ ربوبيّت و آفتاب روز خوددارى مىكند.
در فصل هشتم سخن از پادشاهى مىرود كه باغى داشت و در آن طاوسهائى بودند زيبا. يكى را دستور داد كه «چرم كنند» و فقط از روزنهاى به او غذا دهند بنحوى كه بعد از اندك مدّتى طاوس شكل اصلى خود فراموش كرد و به كمى غذا راضى بود و فقط هر گاه بادى مىوزيد و بوى خوش گلهاى باغ به مشامّ او مىخورد به هيجان مىآمد، تا اينكه روزى پادشاه دستور داد چرم از او برداشته شود. هنگامى كه طاوس واقعيّت اصلى خود را مشاهده كرد و باغ و بوستان اطراف خود را ديد «در كيفيّت حال خود فرو ماند و حسرتها خورد». فصل نهم مؤاخذهاى است كه