رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٤٢ - فصل هشتم در شناختن احوال نفوس بعد از مفارقت بدن
ما ياد كرديم اندر اوّل كتاب[١] و اندر آن بشك و شبهت باشد[٢]، و نيز اين سخن دليل است بر اينكه[٣] مؤمن فاسق[٤] در عذاب مخلّد نماند[٥].
(٤٣) و امّا نفس ناتمام پاك و آن نفس ناقص باشد كه شوقى حاصل كرده باشد در اكتساب كمال و بدان نرسيده باشد، چون مفارقت كند آن شوق در وى بماند و بمعشوق اصلى[٦] نرسد و اتّصال بدو نيابد، المى عظيم هايل او را پديد آيد[٧] كه ابد الدهر[٨] در وى بماند و او را از آن[٩] حالت طبيعى بگرداند[١٠] و نعوذ[١١] باللّه من تلك الحالة. [امّا آن الم كه از اين عالم باشد در وى باقى نماند][١٢][١٣] بحكم آنكه پاك بوده باشد.
(٤٤) و امّا نفس ناكامل[١٤] ناپاك چون مفارقت كند حال او[١٥] چنان بود كه ياد كرديم در حال نفس ناكامل پاك، الّا آنكه عذاب او[١٦] سختتر باشد و صعبتر بود[١٧] از بهر آنكه او را المى ديگر بود از جهت بدن چنانكه شرح[١٨] كرديم. امّا آن الم كه از جهت بدن بود[١٩] بتدريج از او[٢٠] منفسخ شود، و درازى و كوتاهى زمان بحسب اعتبار شدّت و ضعف علاقت بدن[٢١] باشد[٢٢]، پس چون المى كه از جهت بدن عارض شده باشد زائل گردد المى كه از جهت نقصان بود بماند و[٢٣] هرگز بر نخيزد. و ازينجاست كه
[١] اندر اول كتاب:-MT
[٢] باشد:-M
[٣] بر اينكه: بر اين قسمMH
[٤] فاسق:-H
[٥] مخلد در عذاب نماند: مخلد در عذاب بنماندH
[٦] اصلى: اعلىMT
[٧] آيد: آوردH
[٨] ابد الدهر: ابد الآبادMT
[٩] آن:-M
[١٠] بگرداند:
بنگرداندH
[١١] و نعوذ: نعوذH
[١٢] اما آن الم .. باقى نماند: و اما آنها كه از اين عالم باشند نماندM اما آن الم كه از اين عالم باشد نماندT
[١٣] نماند:
بنماندH
[١٤] ناكامل: كاملTH
[١٥] حال او:-MT
[١٦] عذاب او: اوM الم اينT
[١٧] بود:-MT
[١٨] شرح: يادM
[١٩] اما آن الم كه از جهت بدن بود:-T
[٢٠] از او: از وىT
[٢١] بدن:-MT
[٢٢]؛ شد: بودMT
[٢٣] بماند و:-M