رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٨٥ - فصل هفتم
(٦٩) صنف دوّم[١] مىگويند اوّل چيز كه خدا بيافريد[٢] عقل بود، چون[٣] عقل را بيافريد خطاب كرد كه «اقبل فاقبل و ادبر فادبر»، پس گفت «بك اعطى و بك آخذ». پس جوهرى بيافريد و بهيبت در آن جوهر نگاه[٤] كرد [و جوهر از هيبت حقّ سبحانه و تعالى][٥] آب شد و بعضى از آن آب دود[٦] شد و بعضى[٧] كف[٨] شد، از آن دود هفت آسمان[٩] بيافريد و از آن كف هفت زمين[١٠]. و بعد از[١١] آفريدن[١٢] آسمان و زمين[١٣] ملائكه را بيافريد، و بعد از آن جهان را[١٤] سربسر[١٥] پر از خردل دانه كرد و مرغكى[١٦] را بيافريد يك چشم و چنان تقدير كرد كه آن مرغك[١٧] بهر هفتاد هزار سال يك خردل دانه[١٨] خوردى، و چندان[١٩] بزيست كه همه بخورد، و بعد از آن جهان را بجانّ داد، و بعد از آن باسب داد، و همچنين تا آدم را بيافريد و آدم پس از همه بود.
(٧٠) و گويند عالم مركّب است از جوهر و عرض. و هر چه بخود قائم است و او را جائى است[٢٠][٢١] او را جوهر[٢٢] خوانند، و هر چه بخود قائم نيست او[٢٣] را عرض خوانند، و گويند كه عرض بجوهر قائم است. و عرض را
[١] صنف دوم:+ كه اهل اسلاماندP
[٢] اول چيز كه خدا بيافريد: كه حق سبحانه و تعالى اول چيزى كه بيافريدS
[٣] چون: وS
[٤] نگاه: نظرىS
[٥] و جوهر ... تعالى:-F
[٦] دود: كفF
[٧] بعضى:+ از آنS
[٨] كف: دودS
[٩] آسمان:+ و زمينS
[١٠] زمين:+ بيافريدS
[١١] و بعد از:+ آنكهS
[١٢] آفريدن:-S
[١٣] و زمين:+ بيافريدS
[١٤] جهان را: جهانS
[١٥] سربسر:-F
[١٦] مرغكى: مرغىS
[١٧] آن مرغك: اين مرغ يك چشمS
[١٨] خردل دانه: دانه خردلF
[١٩] و چندان: چندانS
[٢٠] و او را جائى است:-F
[٢١] او را جائى: آن را جائىS
[٢٢] او را جوهر: آن را جوهرS
[٢٣] او: آنS