رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٨٩ - هيكل دوم
«روح حيوانى» است، و اين روح جسمى لطيف است كه از لطافت تن و اخلاط تن حاصل ميشود. از تهى گاه چپ دل بر مىخيزد و در جمله تن پراكنده ميشود. بعد از آن كسوت نور نفس ناطقه درپوشد. و اگر نه لطيف بودى، در استخوانها نرفتى. و اگر در راه اين روح سدّه يا مانعى در آيد و او را از گذر باز دارد، آن عضو بميرد. و اين روح واسطه تصرّف نفس ناطقه[١] است، و تا اين روح بسلامتست، نفس ناطقه تصرف كند در تن، و چون منقطع شد، تصرّف نيز منقطع شود. و اين روح حيوانى نه آن روح است كه در قرآن مجيد مذكور است، بلكه اين را «روح حيوانى» گويند و جمله جانوران را باشد. و آنكه در قرآن ياد كرده است «نفس ناطقه» است كه نوريست از نورهاى حق تعالى، و در هيچ جهت نيست، بلكه از خدا آمد و با خدا گردد چنانكه در كلام مجيد فرموده است: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً»[٢].
(١٠) بدان كه گروهى از مردم چون بدانستند كه نفس ناطقه جسم نيست، پنداشتند كه خداى است و بدين پندار از حقّ تعالى دور افتادند زيرا كه حقّ تعالى يكيست و نفسها بسيار است. كه هر شخصى را نفسى هست جداگانه، زيرا كه اگر همه مردم را يك نفس باشد، بايد كه هر چه يكى داند همه دانستندى، و دانائى در همه اشخاص متساوى بودى، و نه چنين است. و اگر[٣] نفس ناطقه خدا بودى چگونه
[١] نفس ناطقه: نصف ناطقهF
[٢] سوره ٨٩( الفجر) آيه ٢٨- ٢٩
[٣] و اگر: و اگر چهF