رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٨٠ - فصل دهم در نبوت و معجزات و كرامات و منامات و مثل آنها
پس چون معنى غيبى در نفس متصوّر شود[١]، باشد كه بزودى منطوى[٢] گردد و اثرش نماند. و باشد كه بر متخيّله اشراق كند و از متخيّله در حسّ مشترك افتد و صورت غيب[٣] مشاهده كرده آيد. و باشد كه صورتى[٤] خوب بيند[٥] كه سخنى[٦] هر چه خوبتر مىگويد. و باشد [كه ندائى شنود][٧] و يا[٨] مكتوبى بيند[٩]، و اين جمله در حسّ مشترك [باشد. و افتد][١٠] كه متخيّله آن را رها كند و بضدّ او يا مانند او نقل[١١] كند؛ اگر در خواب بود، [بتعبيرش حاجت افتد][١٢]؛ و اگر در بيدارى بود، تأويلش بايد[١٣].
(٩٣) و خواب عبارتست از انحباس روح از ظاهر در باطن[١٤].
و هر كه در ملكوت فكرى دائم كند، و از[١٥] لذّات حسّى و از مطاعم پرهيز كند الا بقدر حاجت و بشب نماز كند، و بر بيدار داشتن[١٦] شب مواظبت نمايد، و وحى الهى بسيار خواند و تلطيف سر كند بافكار لطيف، و نفس را در بعضى اوقات تطريب نمايد، و با ملاى اعلى مناجات كند و تملّق كند، انوارى[١٧] برو اندازند هم چو برق خاطف، و متتابع شود[١٨] چنانكه در غير[١٩] وقت رياضت نيز آيند[٢٠]. و باشد كه صورتهاى خوب نيز بيند[٢١]. و باشد كه نفس را خطفهاى[٢٢] عظيم افتد بعالم غيب. و در حسّ مشترك روشنائى افتد روشنتر از آفتاب، و لذّتى با او. اين نور[٢٣] روشنروانان را ملكه شود،
[١] متصور شود: مصور شودH مصور شده باشدS
[٢] منطوى: منطبع، منطبوىS
[٣] غيب:+ كه ندائى شنوندS
[٤] صورتى: صورتSH
[٥] بيند: بينندF
[٦] سخنى: سخنSH
[٧] كه ندائى شنود: كه ندائى شنوندF كه براىH ,-S
[٨] و يا:-H
[٩] بيند: بينندSF
[١٠] باشد و افتد: افتدSH
[١١] نقل: فعلF
[١٢] بتعبيرش حاجت افتد: بتعبير حاجتH
[١٣] تاويلش بايد: بتاويلSH
[١٤] در باطن: بباطنSH
[١٥] از:-SH
[١٦] بيدار داشتن: بيدارىF
[١٧] انوارى: و انوارىF
[١٨] شود: شوندF
[١٩] غير: عينH
[٢٠] آيند: آيدH
[٢١] بيند: بينندF
[٢٢] خطفهاى: خطيفهF
[٢٣] نور: انوارSH