رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤١٣ - فصل پنجم در اثبات بارى تعالى و وحدانيت او و نفى جوهريت و جسميت و عرضيت از ذات او جل جلاله و عظم شأنه
(١١) اكنون گوئيم هر ممكن را با غيرى كه بدو متعلّق است سه اعتبار است: حكما آن را «واجب الوجود» خوانند از بهر آنكه اگر وجود معلول به علّيّت بود و علّت ناموجود باشد، پس معلول هم ناموجود باشد. دوّم آنكه وجود را اعتبار كنند بىآنكه بوجود يا بعدم آن غير التفات كنند، آن را «ممكن الوجود» خوانند از بهر آنكه علّتش نه موجود بود و نه معدوم. و سيّم آنكه بهيچ وجه اعتبار وجود نتوانند كرد نه بالقوّه و نه بالفعل، آن را «ممتنع» خوانند[١].
فصل پنجم در اثبات بارى تعالى و وحدانيت[٢] او و نفى[٣] جوهريت و جسميت و عرضيت از ذات[٤] او جل جلاله و عظم شأنه
(١٢) ببايد[٥] دانستن كه بيشتر غرض در شناختن[٦] اجزاء صناعت منطق شناختن[٧] قياس برهانيست، و ديگر قياسات كه از[٨] منطق مىدانند[٩] چون خطابى و شعرى و جدلى و سوفسطائى از بهر آن بدانند تا از ميان آن قياسات ببرهان تميز كنند و حقّ از باطل بشناسند. و غرض از برهان آنست تا بارى تعالى و تقدّس را بمقدّمات يقين و قياس برهان[١٠] بشناسند. اكنون گوئيم چون واجب و ممكن الوجود بشناختى[١١] و حقيقت آن بدانستى، بدان كه هر موجودى كه هست يا واجب الوجود است يا ممكن الوجود، و واجب الوجود يا بر قياس است يا بر اطلاق. و واجب الوجود بر اطلاق
[١] خوانند:+ بوجود علت وجود معلول لازم شود دوم آنكه اگر عدم آن نمىرود اعتبار كنند كه او علت وجود او استS
[٢] و وحدانيت: در وحدانيتH
[٣] نفى:+ برهانيت
[٤] از ذات: لا ذاتH
[٥] ببايد: اولا ببايدS
[٦] شناختن: ساختنH
[٧] شناختن: ساختنH
[٨] از: آنH
[٩] مىدانند: بدانندH
[١٠] برهان: ببرهانىS
[١١] بشناختى: ساختىH