رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٠٧ - فصل اول در دانستن آنكه چرا بيشتر مردم از عالم معقولات بىخبر باشند
سعادت دو جهانى بهرهمند كند، و اين استعداد ارزانى دارد تا باشتغال امور دنيائى و علائق بدنى بوقت فرصت بيشتر از روزگار خويش بتكميل نفس و تحصيل دانش و حكمت و علوم اخروى مصروف گرداند، كه بدن و لواحق او را كه قوتهاى جسمانى است اندرين عالم بقائى و ثباتى نخواهد بود، و بيقين بداند كه سعادت آنست كه خويشتن را بدرجه فرشتگى رساند نه بمحلّ سبعى و بهيمى فرود آرد، كه پس آنگاه از وجود بس نصيبى نباشد او را و شقى بود.
شعر
|
اذا النفس لم تشره الى طلب العلى |
فتلك من الاموات فى الحيوان |
|
(٥) بدان كه[١] آفرينش آدمى درين عالم كون و فساد چنان افتاده است كه بازپسين موجودات و مركّبات[٢] اين عالم است. و چون نفس او را از آن عالم اينجا فرستاد، او را با اين بدن پيوندى پديد آمد نه چون پيوندهاى جسمانى، كه نفس از عالم مركّبات اين عالم جسمانى نيست، بل كه پيوندى بر سبيل تدبير و تحريك. پس در مبادى كار چون مباشرت احوال محسوسات[٣] و امور حسّى نكرده است تا بدان معتاد[٤] شده است، و پرورش يافته و قواى نفسانى ضعيف و نامستعد و[٥] با ضعف و قلّت استعداد نيرو هيچ[٦] نيافته، پس از عالم جسم و قوّتهاى جسمانى البتّه برتر نشود، و حسّ بصر[٧] بل قوّتهاى وهمى و خيالى كه از او[٨] قوىترند بقياس با قوّتهاى عقلى هيچ نسنجد و سخت عاجز و قاصر و
[١] بدان كه:-H
[٢] و مركبات:-H
[٣] محسوسات:-H
[٤] معتاد: منقادS
[٥]: مستعد و:+ بر خصوصى ضعيف نفسان و نامستعدان كهS
[٦] هيچ:-H
[٧] بصر:+ انسانىS
[٨] او:-H