رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٨٠ - فصل هفتم
عالم بود بآنچه[١] خلقى خواهد آفريدن، و آن خلق اگر چه معدوم بودند امّا ممكن الوجود بودند، زيرا كه بوجود خواستند آمدن[٢].
پس طرفى در عدم داشتند، زيرا كه هنوز موجود نبودند، و طرفى در وجود داشتند، زيرا[٣] بوجود خواستند آمدن. اكنون چون بدانستى كه عالم[٤] به مرجّحى محتاج است[٥]، آن مرجّح[٦] واجب الوجود بود جلّ و علا[٧].
(٦٤) و بدان كه هر قومى را اصطلاحى هست[٨]. قومى مرجّح خوانند از براى آنكه ترجيح وجود بر عدم او مىنهد. و قومى مقتضى خوانند از براى آنكه اقتضاى آن كرد[٩] كه عالم بوجود آمد[١٠]. و قومى خالق خوانند از براى آنكه عالم او آفريد[١١]. و قرآن[١٢] «بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[١٣] خواند از براى آنكه بىآلت[١٤] آفريد و بآلت حاجت نبود. و اين نامها نسبت با خلق مىگردد، و اگر نه، حقّ تعالى[١٥] يكى است، كه تغيّر[١٦] در ذات پاك او[١٧] راه نيابد، [هميشه بود همچنين و هميشه چنين خواهد بود][١٨]. تغيير[١٩] و تبديل كه هست با خلق تعلّق دارد.
فصل هفتم
(٦٥) چون بدانستى كه عالم ممكن است فى نفسه و[٢٠] خودبخود پديد نيامده است، و آفريدگار او خداى[٢١] است جلّ و علا[٢٢]، اكنون بدان كه
[١] بآنچه: بدان چهS
[٢] آمدن: آمدS
[٣] زيرا:-S
[٤] عالم:+ مراS
[٥] محتاج است: حاجت بودS
[٦] آن مرجح: و آن مرجحSF
[٧] جل و علا: تعالى و مقدسS
[٨] هست: استS
[٩] آن كرد: او كردF
[١٠] آمد: آيدS
[١١] عالم او آفريد:
او آفريد عالم راS
[١٢] قرآن:+ مجيد عز قائله مىفرمايد كهS
[١٣] سوره ٢( البقرة) آيه ١١٧، سوره ٦( الانعام) آيه ١٠١
[١٤] بىآلت: بىآلتىS
[١٥] و اگر نه حق تعالى: و الا خداS
[١٦] كه تغير: و تغييرS تغيرF
[١٧] پاك او:+ جل جلالهS
[١٨] هميشه بود ... خواهد بود: هميشه همچنين خواهد بودنS
[١٩] تغيير: و تغييرS
[٢٠] و خود: خودS
[٢١] خداى: خداS
[٢٢] و علا: جلالهS