رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٤٩ - (٢١) قسم اول كه تعلق بعالم اجسام دارد
يكديگر را از حركت منع كنند، از آنجا آوازى بر آيد، آن را رعد خوانند. و چون در وقت بر هم افتادن گرمى غالب شود هوائى[١] كه ميان بخار و ابر باشد آتش گردد، آن را برق خوانند.
(٢٧) و بدان كه اين چنين تركيبى و وضعى[٢] جز حكيم[٣] عالم نتواند كرد، «تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا». چون دانستى كه فلك دائم در حركت است و حركت باعث حرارت است، كره آتشى را زير فلك بداشت كه اگر جز آتش عنصر ديگرى[٤] بودى، حرارت[٥] حركت فلكش بسوختى. بعد از آن جسمى لطيف[٦] بيافريد و آن هواست كه اگر جسمى[٧] كثيف بودى، حيوانات دم نتوانستندى زدن و نيز[٨] آمد و شد[٩] نتوانستندى كردن[١٠]. بعد از هوا آب را[١١] بيافريد، و آن را[١٢] زير خاك[١٣] بداشت كه اگر [چنانكه آب چون هوا بر بالاى خاك بودى][١٤]، جهان بر آب بودى و[١٥] حيوانات [دم نتوانستندى زدن و نيز آمد و شد نتوانستندى كردن و دشوار بودى خوردن و خفتن و نشستن][١٦] و بيشتر[١٧]، بلكه همه غرق شدندى. و زمين را ساكن بداشت تا خلق بر آن قرار گيرند و متزلزل نباشند[١٨]. و در هر يكى از [جمادات و نباتات و حيوانات][١٩] خاصيّتى تعبيه كرد، و هر يكى را بچيزى
[١] هوائى: و هوائىF
[٢] تركيبى و وضعى: وضعى و تركيبىS
[٣] حكيم:
حى حكمF
[٤] عنصر ديگرى:-S
[٥] حرارت:-F
[٦] لطيف: لطيف راF
[٧] جسمى: جسمF
[٨] و نيز: وF
[٩] آمد و شد: آمد شدنS
[١٠] كردن: كردS
[١١] آب را: آبF
[١٢] آن: آبF
[١٣] زير خاك: بر خاكF ، برابر خاكP
[١٤] چنانكه ...
خاك بودى: چنين كه زير بداشت بالا بداشتىS ، همچون هوا زير و بالاP
[١٥] جهان بر آب بودى و:-F
[١٦] دم نتوانستندى ... نشستن: حيوانات را دشوار بودى خوردن و خفتن و خواندن و نبشتنF ، دشوار بودى خوردن خفتن و خواندن و نشستنS
[١٧] و بيشتر:-SF
[١٨] نباشند: نشودF
[١٩] جمادات ... حيوانات: حيوانات و نباتات و جماداتS