رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٤٨ - (٢١) قسم اول كه تعلق بعالم اجسام دارد
نگذاشتى كه آسمان و ستارگان را بديدندى[١]. و هوا را همچنين رنگى[٢] نيست، و او را سه طبقه است: طبقهاى[٣] بزمين نزديكتر[٤] است و آن جائى[٥] باشد كه آب سرد نباشد[٦] و آن مطرح شعاع آفتاب است و گرم و تر باشد[٧]. و طبقهاى بالاى آب است و آن زير[٨] هواى صرف است[٩] و آن دو طبقه است: طبقهاى به هواى صرف پيوسته است و آن سرد است[١٠] و آن را «كره زمهرير» خوانند، و طبقهاى به كره اثير پيوسته است، بخارات[١١] خشك و دودهاى آتش آنجا متراكم شوند.
(٢٥) و بدان كه چون سردى بر هوا غالب شود و گرمى[١٢] از وى[١٣] دور كند آب گردد و قطره قطره فرو آيد[١٤]، آن را باران خوانند. و چون سردى بر باران افتد[١٥] بفسرد و همچون[١٦] پنبه زده فرو مىآيد، آن را برف خوانند.
و چون گرمى بر برف افتد و پيرامن آن را[١٧] بگدازد [و چون زيرتر رسد بادى سرد بر وى][١٨] افتد و او را[١٩] قوى بفسراند آن را تگرگ خوانند، و آن در وقت بهار بود[٢٠] كه هوا گرم و تر باشد[٢١].
(٢٦) و بدان كه[٢٢] چون بخار[٢٣] از زمين بر آيد[٢٤] و هوا را[٢٥] زحمت كند و اجزاى هوا بر يكديگر افتد و هوا در جنبش آيد، آن را باد خوانند. و چون بخار[٢٦] گرم قصد بالا كند و ابرى كثيف قصد زير دارد بر يكديگر افتند[٢٧] و
[١] بديدندى: ببينندS
[٢] رنگى: رنگS
[٣] طبقهاى: طبقهS
[٤] نزديكتر:
نزديكS
[٥] جائى: آن جاىS
[٦] سرد نباشد: باشدF ، نباشدP
[٧] تر باشد: تر استS
[٨] زير:-SP
[٩] صرف است:+ ميان كره اثيرS
[١٠] و آن سرد است:-F
[١١] است بخارات: بخارهاىS
[١٢] و گرمى: گرمى راS
[١٣] وى: اوS
[١٤] آيد: مىآيدS
[١٥] افتد:+ و سردى قوىS
[١٦] و همچون: همچونF
[١٧] آن را:
برفراS
[١٨] و چون ... بر وى: و هواى سرد بر آنجاF ، و چون زيرتر رسد باز سردى بر اوP
[١٩] و او را:-F
[٢٠] بود: باشد
[٢١] باشد: شودS
[٢٢] و بدان كه:
بدان كهS
[٢٣] بخار: بخارىS
[٢٤] برآيد: متصاعد شودS ، متراكم شودP
[٢٥] هوا را:
بر هواS
[٢٦] بخار: بخارىS
[٢٧] بر يكديگر افتند: و بر يكديگر افتدS