رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٣٨ - (١٢) بستان القلوب يا روضة القلوب
(٧) و هر صفت كه چيزى را[١] خواهد بودن يا واجب باشد يا ممكن يا ممتنع، هم چنانكه[٢] جفتى چهار را واجب است و محال باشد كه چهار باشد[٣] و جفت نباشد، و طاقى چهار را ممتنع است و محال باشد كه چهار باشد[٤] و طاق باشد. [و ممكن، چنانكه برخاستن و نشستن آدمى را][٥]، اگر[٦] خواهد برخيزد و اگر خواهد بنشيند.
(٨) و وصف بود كه[٧] عامّتر از موصوف باشد چنانكه سياهى قير را، زيرا كه همه قير سياهست[٨] امّا همه سياه[٩] قير نباشد. و باشد كه وصف و موصوف هر دو در عموم و خصوص متساوى باشد[١٠] چنانكه سه زاويه مثلّث[١١]، چه هر كجا[١٢] مثلّثى بينى، او را سه زاويه باشد و هر كجا[١٣] سه زاويه بينى آن[١٤] مثلّث باشد.
(٩) و بدان كه چون دو سه لفظ دلالت كنند بر يك معنى، آن را «اسماء مترادفه» خوانند، چنانكه شير را[١٥] ليث و اسد و ضرغام و غضنفر[١٦]، و حقيقت اين همه[١٧] يك چيز است[١٨]. و اگر[١٩] الفاظ بسيار باشند و هر لفظى را خاصّ معنى باشد آن را «اسماء متباينه» گويند چنانكه انسان و فرس و طير. و چون دو سه حقيقت را با يكديگر شركت باشد، اگر شركتشان در لفظ تنها
[١] چيزى را: هر چيزى راS
[٢] همچنانكه: مثلا چنانكهF
[٣] چهار باشد و:-S
[٤] باشد: بودS
[٥] و ممكن ... آدمى را: و همچنانكه برخاستن و نشستن آدمى را ممكن استSPA
[٦] اگر: و اگرS
[٧] و وصف بود كه: و باشد كه وصفF
[٨] همه قير سياهست: هر قيرى سياه باشدS
[٩] سياه: سياهىS
[١٠] باشد: باشندS
[١١] مثلث:+ راS
[١٢] كجا:+ كهS
[١٣] كجا: جاS
[١٤] آن:-S
[١٥] شير را:-SPA
[١٦] ضرغام و غضنفر: غضنفر و ضرغام:SPA
[١٧] همه:-F
[١٨] است:
+ و آن شير استPA ، كه آن شير استS
[١٩] اگر: چونS