رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٣٧ - (١٢) بستان القلوب يا روضة القلوب
چيز را چنانكه هست ندانسته باشى. مثلا اگر خواهى كه آسمان را ادراك كنى بايد كه صورت آسمان در ذهن تو حاصل شود[١]، كه اگر صورت زمين حاصل شده باشد[٢]، آسمان[٣] را ندانسته باشى. و چون صورت آسمان در ذهن تو حاصل شد[٤]، بايد بدانى كه آن[٥] ذات آسمان نيست كه در ذهن تو حاصل آمده است، كه ذات آسمان را از آنجا[٦] كه هست بر نداشتهاى[٧] و در ذهن خود ننهادهاى، بلكه[٨] صورت[٩] مطلق كلّى در ذهن حاصل كردهاى كه آن صورت مطلق مطابق جمله صورتهاى آسمانست[١٠].
(٥) و آن صورت مطلق كلّى را نبايد كه مقدار باشد[١١]، كه اگر درو[١٢] مقدار باشد مطابق صور[١٣] مختلف نشود، هم چنانكه صورت[١٤] كلّى حيوان[١٥] كه در ذهن حاصل كردهاى، اگر درو[١٦] مقدار[١٧] بودى بر جمله حيوانات نيفتادى، چه پيل را با پشه و مگس را با شتر هيچ نسبت نيست[١٨] و تو حكم مىكنى كه همه حيواناند.
(٦) و بدان كه چيزى[١٩] بنسبت[٢٠] با چيزى كلّى باشد و بنسبت با چيزى ديگر جزوى، چنانكه انسان كه بنسبت با زيد و عمرو كلّى است و بنسبت با حيوان جزوى، و حيوان كه بنسبت با انسان كلّى است و بنسبت با جسم جزوى، و جسم كه بنسبت با حيوان كلّى است و بنسبت با جوهر جزوى.
[١] تو حاصل شود: خود حاصل كنىS
[٢] حاصل شده باشد: كنىS
[٣] آسمان:
+ كهF
[٤] شد: آمده استF
[٥] كه آن:- آنF
[٦] آنجا: جايگهS
[٧] نداشتهاى: نداشتهS
[٨] بلكه: بلS
[٩] صورت: صورF ، صورتىS
[١٠] صورتهاى آسمانست: صور آسمانهاستS
[١١] نبايد كه مقدار باشد: ببايد كه مقدارى نباشدS
[١٢] درو: دوPFA
[١٣] صور: جمله صورS
[١٤] صورت:+ مطلقS
[١٥] حيوان:
حيوانىS
[١٦] درو: دوPFA
[١٧] مقدار: مقدارىS
[١٨] نسبت نيست: نسبتى لباشدS
[١٩] چيزى: چيزS
[٢٠] به نسبت: نسبتS