رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٩٦ - فصل دوم
فصل دوم
(٥) سلحفاتى چند در ساحل نشيمن داشتند، وقتى بر دريا بر سبيل تفرّج نظرى مىكردند، مرغى منقّش بر سر آب برسم طيور بازى مىكرد، گاه غوطه مىخورد و گاه بر مىآمد. يكى از ايشان گفت آيا اين شكل مطبوع آبيست يا هوائى؟ ديگرى[١] گفت اگر آب نبودى در آب چه كار داشتى؟ سوّم[٢] گفت اگر آبيست بىآب نتوان بود. قاضى حاكم مخلص كار بر آن آورد كه نگاه داريد و مراقب حال او باشيد، اگر بىآب تواند بود نه آبيست و نه بآب محتاجست، و دليل برين ماهيست[٣] كه چون از آب مفارقت كرد[٤] حياتش استقرار نپذيرد. ناگاه بادى سخت برآمد و آب را بهم آورد، مرغك در اوج هوا[٥] نشست.
حاكم را گفتند مؤاخذت را بتبيانى[٦] حاجتست. حاكم سخن ابو طالب مكّى- قدّس اللّه روحه[٧]- كه در حقّ پيغمبر ما صلّى اللّه عليه[٨] مىگويد در باب وجد و خوف: «اذا البسه اللّه[٩] ازال ترتيب العقل عنه[١٠] و رفع عنه الكون و المكان[١١]». گفت در حال وجد مكان از پيغمبر[١٢] بر مىداشتند[١٣]. و در حقّ حسن بن[١٤] صالح مىگويد در باب محبّت در مقام خلّت كه «ظهر له العيان فطوى له المكان». و بزرگان از جمله حجب عقل هوا را و مكان را[١٥] و
[١] ديگرى: ديگرS
[٢] سوم: سيمT
[٣] و دليل برين ماهيست: در قوام و دليل برين حال ماهيستT
[٤] از آب مفارقت كرد: مفارقت كرد از آبT
[٥] هوا:-T
[٦] مواخذت را بتبيانى: ماخذت را ببيانىT
[٧] روحه:+ شريف نشنيده آيدT
[٨] ما صلى اللّه عليه:-T
[٩] اللّه:-S
[١٠] العقل عنه:- عنهT
[١١] الكون و المكان: الكون المكانT
[١٢] پيغمبر:+ عليه السلامT
[١٣] بر مىداشتند:
بر مىداشتS
[١٤] حسن بن:- بنS
[١٥] مكان را: مكان را جسمS