رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٩٥ - فصل اول
نبات در حيّز مشاهده ايشان آمد و در وقت صبح قطرات ژاله بر صفحات سطوح آن نشسته بود. يكى از يكى پرسيد كه اين[١] چيست؟ جواب داد و گفت[٢] كه اصل اين قطرات از زمينست، و بعضى گفتند[٣] از درياست، على هذا[٤] در محلّ نزاع افتاد. مورى متصرّف در ميان ايشان بود. گفت[٥] لحظهاى صبر كنيد تا ميل او از كدام جانب باشد كه هر كسى را زى[٦] جهت اصل خويش[٧] كششى باشد[٨] و بلحوق معدن و منبع خود[٩] شوقى بود.
همه چيزها بسنخ خود منجذب باشد[١٠]. نبينى[١١] كه كلوخى را از مركز زمين بجانب محيط اندازند، چون اصل او سفليست[١٢] و قاعده «كل شىء يرجع الى أصله» ممهّدست، بعاقبت كلوخ بزير آيد. هر چه بظلمت محض كشد اصلش هم از آنست. و در طرف نور الوهيّت[١٣] اين قضيّه در حقّ گوهر شريف[١٤] لايحتر است[١٥]، توهّم اتّحاد حاشا، هر چه[١٦] روشنى جويد همه از روشنيست[١٧].
(٤) موران در اين بودند كه آفتاب گرم شد و شبنم از هيكل[١٨] نباتى آهنگ بالا كرد، موران را معلوم گشت كه از زمين نيست، چون از هوا بود با هوا رفت، «نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ»[١٩]، «وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى»[٢٠]، «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ.»[٢١]
[١] اين: آنT
[٢] جواب داد و گفت: بعضى گفتندS
[٣] و بعضى گفتند.
ديگرى گفتS
[٤] على هذا: و على هذاT
[٥] بود گفت:-S
[٦] زى: ازT
[٧] خويش: خردT
[٨] باشد: بودT
[٩] خود: خويشT
[١٠] باشد: باشندS
[١١] نبينى: ببيندT
[١٢] سفليست: سنگيستS
[١٣] الوهيت: الهيتT
[١٤] شريف: شيفT
[١٥] لايحتر است: لازم است كهT
[١٦] هر چه: هر كهT
[١٧] روشنيست: عالم روشنائى استT
[١٨] هيكل: هياكلT
[١٩] سوره ٢٤( النور) آيه ٣٥
[٢٠] سوره ٥٣( النجم) آيه ٤٣
[٢١] سوره ٣٥( فاطر) آيه ١١